محمد بن عبد الله بن عمر
191
خلاصهء سيرت رسول الله ( ص )
از بهر حج از مدينه بيرون شد ، وخلق بسيار موافقت كردند . وچون به نزديك مكة رسيده بود ، بفرمود تا هر كه قربان نداشت احرام به عمره كرد ، وهر كه قربان دارد احرام به حج گيرد . وعلى ، رضى اللّه عنه ، از جانب يمن برسيد ، وقربان نداشت . وسيد ، عليه السلام ، أو را گفت : يا علي ، تو نيز برو وطواف كن وأركان عمره به جاى آور ، واز احرام بيرون آي . على گفت : يا رسول اللّه ، احرام من مثل احرام تو است ، يعنى احرام به حج گرفتهام ، آنگاه سيد ، عليه السلام ، أو را با خود شريك كرد در قرباني كه از بهر خود آورده بود . وسيد ، عليه السلام ، خطبه كرد وأهل موسم در آن خطبه موعظتهاى بليغ « 1 » بفرمود ومناسك حج واحكام شرع بيان كرد . وايشان را به مكارم الأخلاق فرمود ، وخلق را وداع كرد وفرمود : بعد از اين مرا در موسم نخواهيد ديد * . وچون از موعظه فارغ شد ، گفت : خداوندا ، نمىدانم كه من رسالت تو به شرط گزاردم به بندگان تو ، يا نه ؟ وأهل موسم گفتند : بلى يا رسول اللّه ، رسالت حق تعالى به تمامى به ما گزاردى . پس سيد ، عليه السلام ، گفت : بار خدايا ، تو گواه باش بر ايشان كه اقرار كردند به آن كه رسالت تو به ايشان گزاردم . وچون سيد ، عليه السلام ، در بقيّهء ماه ذيحجه از حجّة الوداع فارغ شده بود ، وبه مدينه بازگرديد ؛ در ماه ربيع الأول ، أسامة بن زيد را با لشكرى به شام وزمين فلسطين فرستاد « 2 » . فصل دوم در فرستادن سيد ، عليه السلام ، رسولان به ملوك أطراف ودر اين فصل پنج حكايت است . حكايت أول - رسولان كه سيد ، عليه السلام ، به ملوك أطراف فرستاد با نامهها كه به ايشان نوشته بود به دعوت اسلام : سيد ، عليه السلام ، دحية بن خليفة الكلبي به رسولي بر قيصر روم فرستاد . وعبد اللّه ، بن حذافة السّهمى را بر كسرى فرستاد . وحاطب بن [ أبى ] بلتعة بر مقوقس به ملك اسكندريه فرستاد .
--> ( 1 ) . در أصل : موضعها بليغ ( 2 ) . حكايت حجة الوداع در سيره ، ص 1060 - 1063 ، آمده است .