محمد بن عبد الله بن عمر

176

خلاصهء سيرت رسول الله ( ص )

دو مرد صالحند وهم‌واقعه‌اند . صبر كنم تا حق تعالى بر ما چه خواسته است . وسيد ، عليه السلام ، وهيچ [ كس از ] مسلمانان با ما هر سه مخالطت نمىكرد . وجواب سلام نمىدادند . وپيوسته مىگريستم تا چهل روز برآمد . بعد از چهل روز ، سيد ، عليه السلام ، كس فرستاد پيش ما هر سه كه از زن خود اعتزال « 1 » نماييد وبا ايشان منشينيد ، اندوه زيادت شد وتضرّع به حضرت حق مىكرديم تا پنجاه روز بگذشت . بعد از آن ، روزى در بأم خانه ، زير خيمه نشسته بودم ونماز صبح گزارده بودم وعالم بر من تنگ آمده بود . چنان كه حق تعالى فرمود : حَتَّى إِذا ضاقَتْ عَلَيْهِمُ الْأَرْضُ بِما رَحُبَتْ « 2 » . در اين حالت ، مردى ديدم كه مىگفت ، بشارت باد ، اى كعب ، كه توبهء تو فرود آمد . پس در حال سجدهء * شكر كردم ، وجامهء نو داشتم وبه آن مرد دادم وبه مسجد رفتم ، به خدمت سيد ، عليه السلام ، وسلام كردم . وسيد ، عليه السلام ، خرّم بود وفرمود : بشارت باد تو را « 3 » به چنين روزى ، كه بهترين روزى است كه بر تو گذشت ، از آن روز باز كه از مادر به وجود آمدى . پس گفتم : يا رسول اللّه ، اين بشارت از حضرت حق است يا از خدمت تو ؟ فرمود : از حضرت حق است . آن‌گاه گفتم : يا رسول اللّه ، شكرانهء اين بشارت ، مال خود جمله به صدقه دادم . سيد ، عليه السلام ، فرمود : بعضي خود را رها كن . وآيت كه در توبهء كعب بن مالك ومرارة بن الربيع وهلال بن اميّه فرود آمد اين بود ، قوله تعالى : وَعَلَى الثَّلاثَةِ الَّذِينَ خُلِّفُوا - الآية . « 4 » حكايت چهارم - اسلام قوم ثقيف چون سيد ، عليه السلام ، از غزو تبوك بازگشت ، ماه رمضان « 5 » بود ، وقوم ثقيف از طائف برسيدند ومسلمان شدند . وسبب اسلام ايشان آن بود كه ايشان را مهترى بود ، نام وى عروة بن مسعود ، ورغبت اسلام كرد وبه خدمت سيد ، عليه السلام ، آمد ومسلمان شد . وبعد از آن [ از ] سيد ، عليه السلام ، أجازت خواست تا باز طائف رود وقوم ثقيف به اسلام دعوت كند . سيد ، عليه السلام ، فرمود : قوم تو قبول نكنند وتو را به قتل آورند . عروه گفت : يا رسول اللّه ، قبول كنند . چه من به نزد

--> ( 1 ) . اعتزال : كناره گزيدن ( دهخدا ) ( 2 ) . توبه 9 : 118 . ( 3 ) . در أصل : تا به چنين روزى ( 4 ) . توبه 9 : 118 . اين حكايت در سيره ، ص 981 - 992 ، آمده است . ( 5 ) . رمضان سال نهم هجرى قمري .