محمد بن عبد الله بن عمر
145
خلاصهء سيرت رسول الله ( ص )
بعد از لحظهاى ديگر ، آثار وحى بر روى سيد ، عليه السلام ، ظاهر شد ، وبالشئ زير سر مبارك وى بنهادند ، وبردى يمنى به روى وى كشيدند . چون برخاست ، از تابش وحى ، عرق از پيشانى أو روان شده بود ، وبه دست خود عرق پاك كرد وگفت : بشارت باد ، اى عايشه ، كه حق تعالى آيت برائت تو فرستاد . آنگه سيد ، عليه السلام ، بيرون شد ، وبر منبر رفت وخطبه كرد وآيت بر ايشان خواند : إِنَّ الَّذِينَ * جاؤُ بِالْإِفْكِ عُصْبَةٌ مِنْكُمْ « 1 » . وچون از منبر فرو آمد ، بفرمود وهر يكى از مسطح بن أثاثه وحسّان بن ثابت وحمنه بنت جحش ، كه قذف « 2 » گفته بودند ، هشتاد چوب بزدند . ومسطح خويش أبو بكر ، رضى اللّه عنه ، بود ونفقهء وى دادى . وچون آن حالت واقع شد ، سوگند خورد كه أو را هيچ نفقه ندهد . حق تعالى آيت فرستاد . وَلا يَأْتَلِ أُولُوا الْفَضْلِ مِنْكُمْ وَالسَّعَةِ أَنْ يُؤْتُوا أُولِي الْقُرْبى . . . أَ لا تُحِبُّونَ أَنْ يَغْفِرَ اللَّهُ لَكُمْ « 3 » . أبو بكر ، رضى اللّه عنه ، گفت : مىخواهم كه خداى مرا بيامرزد ، وبه قاعده نفقهء مسطح مىداد . وصفوان يك روز به حسّان رسيد وشمشيرى به حسّان زد ، از بهر آن كه حسّان شعري گفته بود وهجو صفوان در آن ياد كرده بود . وثابت بن قيس بن شمّاس ، صفوان را بگرفت وبه خانه مىبرد تا قصاص حسّان بازخواهد . عبد اللّه بن رواحه درآمد وحال معلوم كرد وگفت : به خدمت سيد ، عليه السلام ، رويد تا چه حكم فرمايد . چون برفتند وعرضه داشتند ، سيد ، عليه السلام ، حسّان را گفت : اى حسّان ، شايد كه بعد از آن كه حق تعالى تو را هدايت داد ، زشتى بر قوم من كنى ؟ بعد از آن گفت : يا حسّان ، صفوان را عفو كن از اين حركت كه كرد . وحسّان گفت : يا رسول اللّه ، أو را عفو كردم . پس سيد ، عليه السلام ، خانهاى در مدينه به حسّان بخشيد وكنيزكى قبطي « 4 » . غزو بيست ويكم - غزو حديبيه سيد ، عليه السلام ، در رمضان از غزو بنى المصطلق بازگرديد وبه مدينه رفت . وماه ذىقعده آخر
--> ( 1 ) . نور 24 : 11 . ( 2 ) . قذف ( به فتح أول وسكون ثاني ) به زنا بازخواندن ، دشنام دادن ( دهخدا ) ( 3 ) . نور 24 : 22 . معنى آيت آن است كه ايشان كه خداوند فضل واحسانند وأهل منت وانعامند وبر خويشاوندان خود نفقه مىكنند ، وايشان را تيمار داشت مىكنند ، بايد كه مقصر نباشند در آن واز آن بازنيستند ، واگر چه خويشان ايشان مجرم باشند ودر حق ايشان بد كرده باشند ، ايشان طريق عفو وصفح ( گذاشتن جرم واعراض كردن از كسى يا چيزى ) در پيش گيرند وكينه وانتقام در دل نگيرند ؛ وبعد از اين همه ، حق تعالى خطاب فرمود وگفت : شما دوست نداريد كه آفريدگار شما بدين سبب شما را بيامرزد وبر شما رحمت كند ؟ ( سيره ، ص 794 ) . ( 4 ) . نام اين كنيزك سيرين بوده است ( متن عربى ، ج 3 ، ص 319 ) . اين حكايت در سيره ، ص 785 - 797 ، آمده است .