محمد بن عبد الله بن عمر
126
خلاصهء سيرت رسول الله ( ص )
شمشير بركشيدند ، وجنگ مىكردند تا شهيد شدند . وقوم هذيل قصد كردند تا سر عاصم ، كه از كشتگان بود به مكة فرستند ، از بهر آن كه سلافه بنت سعد ؛ چون خبر به وى رسيد كه عاصم هر دو پسر وى كشته است در غزو أحد ؛ سوگند خورد كه از كاسهء سر عاصم بن ثابت خمر بازخورد . حق تعالى زنبور بسيار گرداگرد عاصم فرستاد ، چنان كه به نزديك وى نتوانستند رفت . گفتند : چون شب درآيد وزنبور رفته باشد ، برگيريم . حق تعالى در آن شب بارانى فرستاد ، چنان كه عاصم را ببرد واز كافران پنهان كرد . وعمر ، رضى اللّه عنه ، در شأن أو گفت : يحفظ اللّه المؤمن ، كان عاصم نذر أن لا يمسّه مشرك ، ولا يمسّ مشركا أبدا في حياته ، فمنعه اللّه بعد وفاته ، كما امتنع منه في حياته « 1 » . وآن سه تن ديگر به مكة بردند تا ايشان را بفروشند . يكى دست خود بازگشود وشمشيرى بستد « 2 » ، وبه جنگ درآمد تا أو را بكشتند . وآن دو كس ديگر ، خبيب بن عدىّ وزيد بن الدّثنّه ، در مكة بفروختند . * صفوان بن اميّه زيد را بخريد ، وبه عوض پدر خود اميّة بن خلف كه در بدر كشته بودند ، بازكشت . وآن كس ، كه خبيب خريده بود ، مدتي أو را محبوس داشت وطعام به وى نمىداد . اما انگور ، در دست خبيب ، مىديدند كه مىخورد در غير موسم . وبعد از آن أو را بياويختند . وبر ايشان كه حاضر بودند دعاى بد كرد ، وهر يكى از ايشان به بلايى مبتلا گشتند « 3 » . حكايت أصحاب بئر معونه « 4 » سيد ، عليه السلام ، بعد از غزاى أحد ، بقيّت ماه شوال وذىقعده وذيحجه ومحرّم ، در مدينه بود . چون ماه صفر درآمد ، أصحاب بئر معونه « 5 » را بفرستاد وحكايت آن چنان بود كه أبو براء عامر بن
--> ( 1 ) . يعنى حق تعالى بندهء مؤمن خود را نگاه دارد در جملهء أحوال ، چنان كه عاصم بن ثابت را نگاه داشت ، كه وى نذر كرده بود كه تا زنده باشد نگذارد كه هيچ كافر دست بر وى نهد ونه خود دست بر هيچ كافر نهد . چون وفات يافت ، حق تعالى همچنان وى را نگاه داشت تا دست هيچ كافر به وى نرسد ( سيره ، ص 706 ) . ( 2 ) . بستد ، در اينجا به معنى بركشيد وبه دست گرفت آمده است . ( 3 ) . حكايت أصحاب رجيع در سيره ، ص 703 - 709 ، آمده است . ( 4 ) . اين غزو يا سريه را سرية القراء نيز گفتهاند ، به اين مناسبت كه عدهاى ( بين 16 تا 70 نفر ) قاريان قرآن را پيغمبر صلعم به آنجا گسيل كرد ودر همانجا به شهادت رسيدند . ( 5 ) . بئر معونه از چاههاى آب ومتعلق بوده است به قبيلهء بنى عامر وواقع در ميان ديار اين قبيله وحرهء ( سنگستان ) بنى سليم ، در بلاد هذيل در چهار مرحلهاى مدينه بين مكة وعسفان ( به ضم أول وسكون ثاني ) . - معجم ما استعجم وشرح مواهب ج 2 ، ص 74 وفتح الباري ، ج 7 ، ص 290 ومتن عربى ، ج 3 ، ص 194 .