محمد بن عبد الله بن عمر

117

خلاصهء سيرت رسول الله ( ص )

اكنون رأى آن است كه از مدينه بيرون نرويم . اگر قريش به در مدينه آيند وجنگ كنند ، ما نيز جنگ كنيم . والّا بيرون نرويم . جماعتى كه در غزاى بدر حاضر نبودند ، مبالغه كردند كه بيرون بايد رفت . پس سيد ، عليه السلام ، زره درپوشيد وهزار مرد سوار وپياده با سيد ، عليه السلام ، بيرون رفتند . وابن أم مكتوم را به نيابت در مدينه ، نصب فرمود . وعبد اللّه بن ابىّ ، مهتر منافقان « 1 » ، با دو دانگ « 2 » از لشكر ، كه منافق بودند ، بازگرديدند . وسيد ، عليه السلام ، چون به أحد « 3 » رسيد ، مقابل كفار فرو آمدند . وبفرمود تا عبد اللّه بن جبير ، با پنجاه كس كه تيراندازان بودند ، بر سر تلّى روند كه از ورأى مسلمانان بود . وفرمود تا پيادگان در پيش ايستادند ، وسواران از پس ايشان قلب بركشيدند . ولشكر اسلام هفتصد سوار وپياده بودند . واز آن كافران سه هزار مرد بودند . وبر ميمنهء لشكر ، خالد بن الوليد بود ، از آن كافران « 4 » ، وبر ميسره ، عكرمة بن أبي جهل . وسيد ، عليه السلام ، دو زره پوشيده بود ، وعلم به مصعب بن عمير داد . وشمشير خود به أبو دجانة سماك بن خرشه داد ، كه در أنصار مردانه‌تر از وى نبود . وأبو دجانة شمشير بستد وعصابهء « 5 » سرخ بربست ، كه عادت وى بودى در جنگ‌ها ، ومىخراميدى ومىرفت ، سيد ، عليه السلام ، فرمود : حق تعالى تبختر « 6 » نمودن در رفتن ، دشمن مىدارد ، الّا در چنين جايگاهى . وأبو عامر راهب كه با پنجاه « 7 » مرد از مدينه ، كه ايشان را با خود به مكة برده بود ، به خصمي سيد ، عليه السلام ، تحريض قريش كرد ، وگفت : جنگ بايد كرد ، كه أهل مدينه ، چون مرا بينند ، از محمد برگردند . * پس أبو عامر با پنجاه مرد در پيش مصاف آمد ، وأنصار بخواند ، وپنداشت كه با وى يكى شوند . أنصار أو را دشنام دادند ودر جنگ افتادند . چون تير نماند ، شمشير زدند ، وچون شمشير شكسته شد . سنگ بر يكديگر مىانداختند تا خسته شدند واز يكديگر بازگشتند . وأبو دجانة با شمشير سيد ، عليه السلام ، درآمد و ، همچون خربزه ، سر كافران برمىداشت واين بيت مىخواند :

--> ( 1 ) . در أصل : مهتران منافقان ( 2 ) . در سيره ، ص 650 : با ثلثي از لشكر ، كه به همين معنى است . ( 3 ) . أحد ، كوهى است در شمال غربى وبه فاصلهء تقريبي 5 كيلومتر از مركز مدينه . در دامنهء آن مدفن حمزه ومسجد كوچكى كه گويند پيغمبر صلعم در واقعهء أحد آنجا نماز گزارده قرار دارد . بر پاره‌اى از صخره‌هاى آن ، از جمله صخرهء واقع در شمال غارى كه معروف است پيغمبر در روز أحد به آنجا پناه برده ، سنگ نوشته‌هايى به خط كوفي قديم وجود دارد ( انصارى ، آثار المدينة المنورة ، ص 197 - 200 ) . ( 4 ) . در أصل : واز آن كافران . ( 5 ) . عصابه : پارچه‌اى كه بر پيشانى بندند ، سربند ، دستار ( معين ) ( 6 ) . تبختر : خراميدن ، بخود باليدن ، نازيدن ، خودبينى ( معين ) ( 7 ) . در أصل به متابعت بعضي از نسخه‌هاى فارسي وبه خلاف چند سطر بعد همين نسخه : هفتاد .