محمد بن عبد الله بن عمر

108

خلاصهء سيرت رسول الله ( ص )

حكايت أول - غنيمت بدر چون سيد ، عليه السلام ، از جنگ فارغ شد ، بفرمود تا هر چه از كافران يافته بودند ، جمع كردند . وصحابه بر آن بحث مىگرفتند « 1 » ، بعضي مىگفتند : ما جمع كرده‌ايم ما را باشد ؛ وبعضي مىگفتند : ما به جنگ مشغول بوديم از آن ما بود ؛ وجمعى از أنصار مىگفتند : ما حراست سيد ، عليه السلام ، مىكرديم ، به ما بايد داد * . ودر اين حالت ، بارى تعالى سورت انفال فرستاد . وسيد ، عليه السلام ، به موجب قرآن قسمت كرد بسويّت ؛ الّا آن كه شمشيرى نيكو بود ، وأرقم بن أبي الأرقم از سيد ، عليه السلام ، بخواست وبه أو بخشيد . بره سيد ، « 2 » عليه السلام ، عبد اللّه بن رواحه وزيد بن حارثه ، رضى اللّه عنهما ، به مدينه فرستاد ، تا بشارت فتح به مدينه برند . وچون برفتند ، أهل مدينه باور نمىكردند ، تا روز ديگر كه سيد ، عليه السلام ، با مهتران قريش ، غل برنهاده ، برفت وجمله استقبال وتهنيت كردند . در راه بفرمود واز گرفتگان عقبة بن أبي معيط را بكشتند . وگفت : اى محمد ، فرزندان من به كه باز مىگذارى ؟ فرمود : به آتش دوزخ . وأول كسى كه خبر به مكة برد ، حيسمان بن عبد اللّه الخزاعي بود ، وأهل مكة باور نمىكردند . وأبو رافع آزاد كردهء سيد ، عليه السلام ، گفت : من خدمت عباس مىكردم ، وعباس با أهل خانه مسلمان بودند ، ولكن عباس ، رضى اللّه عنه ، ظاهر نمىكرد . ومال بسيار داشت ، چنان كه هيچ قبيله‌اى نبودى كه ، نه چيزى از آن وى ، با ايشان بودى به امانت يا به عاريت . وبر در حجرهء زمزم نشسته بودم وأبو لهب با جمعى بيامد وبنشست ، وبا يكديگر مىگفتند : واقعهء بدر راست باشد يا نه ؟ ودر حال ، أبو سفيان بن حارث برسيد وگفت : راست است ، ومن از جنگ بازگشتم . وچون روى به لشكر محمد كرديم ، گويا دست وپاى ما بسته كردند وكور شديم ، واز جنگ عاجز آمديم ، وهر چه مىخواستند مىكردند . وسبب آن بود كه چهار هزار سوار سفيدپوش ديديم كه بر اسب‌هاى أبلق نشسته بودند وتيغ‌ها بركشيده وروى در ما نهادند . أبو لهب تند شد وگفت : آيا اين چه سوار بوده باشند ؟ من گفتم * كه فريشتگان بودند كه به مدد محمد آمده‌اند . پس با من جنگ كرد ومرا به زمين زد . ومادر فضل خبر شد وبيامد وچوبى بر سر أبو لهب زد وسرش شكسته شد وبه خانه رفت . وبعد از يك هفته ، از آن زخم ، بمرد . وسه روز در خانه گنده افتاده بود ، وخويشان وى ، از گندگى ، أو را دفن نتوانستند كرد ، تا حمّالان

--> ( 1 ) . در سيره ، ص 581 : در آن اختلاف نمودند . ( 2 ) . بره سيد - به راه سيد