محمد بن عبد الله بن عمر

102

خلاصهء سيرت رسول الله ( ص )

فلان روز از مكة بيرون آمدند ، اگر چنين باشد ، امروز در فلان منزل باشند . وهمچنان بود . وسيد ، عليه السلام ، تعريف خود به كنايت با وى بكرد وگفت : نحن من ماء « 1 » . وبازگشتند وبه نزديك چشمهء بدر آمد ، [ بدان ] منزل [ كه فرود آمده ] « 2 » بود . وچون شب درآمد ، على وزبير سعد بن أبي وقّاص ، رضى اللّه عنهم ، به چشمهء بدر فرستاد ، تا حال قريش بازدانند . چون نزديك چشمه رسيدند ، چند شتر ، با دو غلام ، ديدند كه آب به لشكرگاه قريش مىبردند . على ، رضى اللّه عنه ، بفرمود وآن دو غلام بگرفتند وبه خدمت سيد ، عليه السلام ، آوردند . وسيد ، عليه السلام ، در نماز بود ، وصحابه پرسيدند كه شما از آن كيستيد ؟ * گفتند : از آن قريشيم . صحابه گفتند : دروغ مىگوييد . ايشان را بزدند تا راست بگويند كه از آن كاروانند يا از آن قريش . صحابه نمىخواستند كه با قريش جنگ كنند . پس غلامان گفتند : ما از آن أبو سفيانيم كه با كاروان آمده‌ايم . تصديق كردند ودست از ايشان بداشتند . سيد ، عليه السلام ، چون از نماز فارغ شد ، گفت : غلامان راست گفتند وشما چوب زديد ، تا دروغ گفتند وخلاص يافتند . آن‌گه ايشان را بخواند وأحوال قريش پرسيد ، گفتند : در منزل عدوة القصوى فرود آمده‌اند « 3 » وعدد بسيارند . سيد ، عليه السلام ، پرسيد كه هر روز چند اشتر مىكشند ؟ گفتند : ده اشتر يا نه اشتر . سيد ، عليه السلام ، فرمود : قريش هزارند يا نهصد ، وهمچنان بود . وسيد ، عليه السلام ، دو كس فرستاده بود ، از راهى ديگر ، تا خبر كاروان پرسند . وبه سر چشمه آمده بودند . ودو زن ديدند كه به مالي مخاصمت مىكردند ، يكى گفت : صبر كن كه فردا كاروان قريش مىرسد وكار ايشان كنم ومزد بستانم وحقّ تو بدهم . بيامدند وأحوال با سيد ، عليه السلام ، گفتند . ودر حال أبو سفيان برسيد بدان چشمه واز زنان ، خبر سيد ، عليه السلام ، پرسيد . گفتند : خبر نداريم ، اما دو سوار آمدند واشتر بدان تلّ خوابانيدند وآب برگرفتند وبرفتند . أبو سفيان برفت وپشكلى از آن اشتر برگرفت وخرد كرد واستهء خرما ديد ، گفت : اين اشتر از آن أهل مدينه باشد ، چه ايشان خرما بيشتر مىدهند ، ومحمد با صحابه در اين نزديكى است . وبازگشت وقافله را ، به راهى ديگر ، باز مكة برد . ودر آن شب ، يكى از فرزندان عبد المطلب ، كه با لشكر بود ، به خواب ديد كه جهيم بن الصّلت سوار درآمد با اشترى وگفت : عتبه وشيبه وأبو جهل * واميّه را بكشتند وباقي مهتران

--> ( 1 ) . يعنى ما از آبيم ( از سيره ، ص 547 ، نقل شد ) . ( 2 ) . از سيره ، ص 547 ، نقل شد . ( 3 ) . در أصل : آمد وعدد ، واز سيره ، ص 548 ، نقل شد .