محمد بن عبد الله بن عمر

87

خلاصهء سيرت رسول الله ( ص )

عتبه با عبّاد بن بشر ؛ وعمّار بن ياسر با حذيفة بن اليمان ؛ وأبو ذر غفارى با منذر بن عمرو ؛ وحاطب بن أبي بلتعة با عويم ابن ساعده ؛ وسلمان الفارسي با أبو الدّرداء ؛ وبلال حبشي با أبو رويحه عبد اللّه بن عبد الرّحمن الخثعمي ، برادرى گرفتند « 1 » . چون أسعد بن زراره ، نقيب أنصار ، از دنيا برفت ، قوم أو ، بنى النجّار ، از سيد ، عليه السلام ، طلب نقيبى كردند وفرمود : من نقيب شمايم وقوم بنى النجّار بدين سبب فخر آوردندى ، بر ساير أنصار « 2 » . حكايت هشتم - فرود آمدن بانگ نماز چون در مدينه اسلام قوّت گرفت ، وپنج نماز به جماعت مىكردند وزكات وصوم فرض شد وحكم حلال وحرام پيدا آمد ؛ سيد ، عليه السلام ، خواست ، از بهر وقت‌هاى نماز ، نشانى پيدا كند تا مردم بدان جمع شوند ، وبا صحابه در اين باب مشورت كرد . جمعى گفتند : بوق زنند . وبعضي گفتند : ناقوس زنند . پس سيد ، عليه السلام ، فرمود : اين علامت يهود ونصارى است . روز ديگر عبد اللّه بن زيد بن ثعلبه درآمد وگفت : دوش به خواب ديدم كه ناقوسى بر دست مردى بود كه جامهء سبز پوشيده بود وگفتم : به من فروش تا وقت نماز مىزنم ، آن مرد گفت : از براي * نماز [ تو را ] « 3 » بهتر از اين تعليم كنيم . پس بانگ نماز ، چنان كه معهود است ، بگفت . سيد ، عليه السلام ، فرمود : خوابى راست است . بعد از آن بلال را فرمود تا بانگ نماز بگفت ، چه آواز أو خوش‌تر بود . وعمر ، رضى اللّه عنه ، چون بانگ نماز شنفت ، بيامد وگفت : من دوش [ همچنين ] « 4 » به خواب ديدم . وروايتي ديگر آن است كه جبرئيل آمد وتعليم سيد ، عليه السلام ، كرد . وهمچنان كه جبرئيل تعليم كرده بود ، عمر به خواب ديده بود . وچون به سيد گفت ، سيد ، عليه السلام ، فرمود : قد سبقك بذلك الوحي « 5 » . حكايت در معادات جهودان با سيد ، عليه السلام ، وأحوال اسلام ايشان ودر اين شش « 6 » حكايت است :

--> ( 1 ) . اين حكايت در سيره ، ص 485 و 486 ، آمده است . ( 2 ) . اين حكايت در سيره ، ص 486 ، آمده است . ( 3 ) . از سيره ، ص 487 ، نقل شد . ( 4 ) . از سيره ، ص 488 ، نقل شد . ( 5 ) . گفت : اى عمر ، بر تو سبق كرد وحى . اين ترجمه از سيره ، ص 488 ، نقل شد . اين حكايت در سيره ، ص 486 - 488 آمده است . حكايت أبو قيس صرمة بن أبي انس در سيره ، ص 488 - 490 ، ذكر شده كه از اين خلاصه ساقط است . ( 6 ) . در ضمن اين شش حكايت ، حكايتى در ذيل حكايت چهارم در أحوال ترسايان نجران آمده است .