محمد بن عبد الله بن عمر
81
خلاصهء سيرت رسول الله ( ص )
عمر ، رضى اللّه عنه ، گفت : اين آيت بنوشتم وبه عيّاش وهشام فرستادم . هشام گفت : بعد از سالى ، بدانستم كه مقصود از اين آيت ، قبول توبهء بندگان است « 1 » . حكايت سوم - در هجرت سيد ، عليه السلام ، به مدينه چون صحابه هجرت كردند ، سيد ، عليه السلام ، در مكة بود تا حق تعالى أجازت دهد . واز صحابه ، أبو بكر وعلى ، رضى اللّه عنهما ، در خدمت وى بودند . وچون عمر ، رضى اللّه عنه ، هجرت مىكرد ، وأبو بكر ، رضى اللّه عنه ، أجازت خواست تا با وى هجرت كند ، سيد ، عليه السلام ، فرمود : لا تعجل لعلّ اللّه يجعل لك صاحبا « 2 » . دانست كه سيد ، عليه السلام ، رفيق [ وى ] خواهد [ بود در هجرت ] « 3 » . وقريش چون معلوم كردند كه أهل مدينه با سيد ، عليه السلام ، بيعت كردهاند ، وصحابه پيش ايشان رفتند ، وسيد نيز [ هجرت ] خواهد كردن ، به دار النّدوه رفتند تا فكرى كنند . پيرى ديدند ، با طيلسان وعصايى ، وأو إبليس بود ، عليه اللّعنه ، وبا ايشان همراه شد وگفت : من از أهل نجدم ومدبّر باشم ، وشنيدم كه از بهر محمد كارى خواهيد ساختن . به موافقت آمدهام . بنشستند وهر كسى در منع وزجر سيد ، عليه السلام ، وهلاك وى انديشهاى مىكردند . إبليس ، عليه اللّعنه ، رد مىكرد ، تا أبو جهل گفت : رأى من آن است كه از هر قبيله مردى برناى جلد بيرون كنيم با شمشير وبه يك بار بروند . وچون محمد خفته باشد ، هلاكش كنند . وجملهء قبيله در خون باشيم ، وبني هاشم با جملهء قريش برنيايد ، پس به ديت رضا دهند ديت بدهيم . إبليس * عليه اللّعنه ، گفت : رأى من همين است . بدين اتفاق كردند ومردمان با شمشير مهيّا داشتند وشبى به در خانهء سيد ، عليه السلام ، رفتند وانتظار مىكردند كه چون سيد ، عليه السلام ، بخسپد ، آن كار تمام كنند . جبرئيل ، عليه السلام ، بيامد وسيد ، عليه السلام ، را خبر داد وگفت : امشب در خانهء خود مخسپ . سيد ، عليه السلام ، چون ايشان را ديد ، على ، رضى اللّه عنه ، را برخواند وگفت : به جاى من بخسپ ، وآن برد يماني « 4 » ، بر خود افكن واز كفّار انديشه مكن . على بخفت ، وأبو جهل بر
--> ( 1 ) . اين حكايت در سيره ، ص 454 - 457 ، آمده است . پس از اين حكايت در سيره ، ص 458 ، حكايت هجرت صهيب آمده است . ( 2 ) . ترجمهء اين عبارت در سيره ، ص 459 ، چنين است ، گفت : تعجيل مكن ، كه مگر حق تعالى تو را رفيقي بگمارد كه با وى بروى . ( 3 ) . عبارات داخل [ ] بر حسب مضمون سيره ، ص 459 ، الحاق شد . ( 4 ) . برد يماني : پارچهء كتاني منسوب به يمن ( معين )