محمد بن عبد الله بن عمر
77
خلاصهء سيرت رسول الله ( ص )
قصد مكة كرد ، با هفتاد وسه مرد واعلام حضرت رسول ، عليه السلام ، كرد . وفرمود : صبر كن تا حج تمام شود . چون سيد ، عليه السلام ، به عقبه رسيد ، شب دوم از أيام التّشريق « 1 » ، چون ثلثي از شب رفته بود ، وبه پنهانى قافله وأهل مكة فرمود : تا ايشان حاضر شوند . وسيد ، عليه السلام ، با عمّ خود ، عباس ، پيش ايشان رفت . اگر چه عباس هنوز مسلمان نبود ، اما بر سيد ، عليه السلام ، مشفق بود . وعباس گفت : اى قوم ، مىدانيد كه محمد بر ما چه عزيز است ، واز دشمنان أو را نگاه مىداريم ، وميل مدينه دارد كه آنجا أقامت كند ؛ اگر شما مىخواهيد كه أو آنجا آيد ومقيم شود ، با أو بيعت كنيد ، وأو را از دشمن نگاه داريد . همچنان كه محافظت * زن وفرزند مىكنيد . چون عباس فارغ شد ، گفتند : تو بگوى ، يا رسول اللّه . سيد ، عليه السلام ، حمد وثناى خداى تعالى بگفت ، وآيتي چند بخواند ، وبر نصرت دين تحريض كرد ، وگفت : أبايعكم على أن تمنعوني ممّا تمنعون منه نساءكم وأبناءكم « 2 » . وبدين وجه مبايعت كردند . أبو الهيثم بن التّيّهان بيعت كرد وگفت : بندگى كنيم ، اما مىترسم كه چون ما جنگ [ كنيم ] « 3 » ، تو ما را فروگذارى ، وبه مكة روى ، نزد قوم خود . سيد ، عليه السلام ، فرمود : بل الدّم الدّم ، والهدم الهدم ، أنا منكم وأنتم منّى ، أحارب من حاربتم وأسالم من سالمتم « 4 » . بعد از آن سيد ، عليه السلام ، گفت : از ميان قوم دوازده نقيب اختيار كنيد . بنشستند ونه نقيب از قوم خزرج ، وسه از قوم أوس اختيار كردند « 5 » . از قوم خزرج : [ أسعد بن زراره ، ] سعد بن الرّبيع ، عبد اللّه بن رواحه ، رافع بن مالك بن العجلان ، براء بن المعرور ، عبد اللّه بن عمرو بن حرام ، عبادة بن الصّامت ، سعد بن عباده ، ومنذر بن عمرو . واز قوم أوس : أسيد بن حضير ، سعد بن خيثمة ، [ ورفاعة بن عبد المنذر ] . چون اختيار كردند ، سيد ، عليه السلام ، فرمود : شما پايندان « 6 » قوم خود مىباشيد ، بدين بيعت ؛
--> ( 1 ) . أيام تشريق : روزهاى 11 ، 12 و 13 ذيحجه ( معين ) ( 2 ) . گفت : بيعت مىكنم با شما ، هم بدان وجه كه عمّ من گفت ، چنان كه زن وفرزند خود را بكوشيد مرا نيز بكوشيد ، وهمچنان كه ذب [ منع كردن ، بازداشتن ] از حريم خود مىكنيد از آن من نيز بكنيد ، وبا دوستان من دوست باشيد وبا دشمنان من دشمن باشيد ( اين ترجمه از سيره ، ص 439 و 440 ، نقل شد ) . ( 3 ) . كلمه داخل [ ] قياسا وبر حسب معناى عبارات سيره ، ص 440 ، الحاق شد . ( 4 ) . گفت : لا بل ، خون من خون شما است وحرم من حرم شما است ومن از شمايم وشما از منيد ، با آن كه جنگ كنيد من نيز جنگ كنم وبا آن كس كه صلح كنيد من نيز صلح كنم ( اين ترجمه از سيره ، ص 440 ، نقل شد ) . ( 5 ) . در أصل : كردن ( 6 ) . پايندان : پذيرفتار ، كفيل ، ضامن ، ميانجىكننده ( معين )