محمد بن عبد الله بن عمر

69

خلاصهء سيرت رسول الله ( ص )

است . از جبرئيل پرسيدم كه اين فريشته كيست ؟ گفت : مالك دوزخ است . هرگز خرّمى ننموده . گفتم : بگوى تا دوزخ مرا نمايد . جبرئيل بر همه حكم داشت . قوله تعالى : مُطاعٍ ثَمَّ أَمِينٍ « 1 » . مالك را فرمود ، تا دوزخ مرا بنمايد ، به قدر سوزنى ، سرپوش از سر دوزخ برداشت ، چندان آتش بيرون آمد ، كه [ بيم ] « 2 » بودى كه أهل هفت آسمان بسوزاند . بترسيدم وبگفتم تا سرپوش باز جاى نهد . وآدم را ديدم كه در آسمان نشسته بود وأرواح فرزندانش بر أو عرض مىكردند . بعضي را گفتى : زهى روح پاك از جسد پاك . وبعضي را گفتى : اى روح پليد ، از جسد پليد . وجمعى را ديدم ، در دوزخ ، كه دندان ولب ايشان ، مثل دندان ولب اشتر بود ، وسنگ‌پارهء آتشى مىخوردند ، در حال خرج مىكردند « 3 » . پس جبرئيل را پرسيدم از ايشان . گفت : كسانىاند كه مال يتيمان به ظلم خورده است « 4 » . وجمعى ديدم شكم آماس كرده وبر ره گذر قوم فرعون نشانده ؛ وهر وقت كه ايشان را عذاب كردندى ، قوم فرعون بيرون آوردندى ، بر مثال اشتران تشنه چون آتش‌پاره‌ها ، بر سر ايشان بگذرانيدندى ؛ تا ايشان را پايمال كردندى . جبرئيل گفت : رباخوارانند . وجمعى را ديدم كه گوشت فربه ترك مىكردند ، وگوشت لاكر « 5 » وگنده مىخوردند . گفت : اين قوم ترك زن حلال داده‌اند وزنا كرده‌اند . جمعى زنان را ديدم ، بر پستان آويخته . گفت : فرزند حرام آورده‌اند وبا شوهر خيانت كرده‌اند . بعد از آن مرا به آسمان دوم بردند * وعيسى ويحيى ، عليهما السلام ، ديدم « 6 » . وبه آسمان سوم رفتم ويوسف را ديدم ، به صورتي كه در غايت جمال بود . وبه آسمان چهارم برفتم ، شخصي را ديدم نوراني . گفت : إدريس است . پس به آسمان پنجم رفتم « 7 » . مردى كهل « 8 » ظريف را ديدم ومحاسنى كشيدهء نيكو داشت . گفت : هارون است . پس به آسمان ششم رفتم ، مردى ديدم درازبالاى گندم‌گون « 9 » با شكوه . گفت : اين موسى است .

--> ( 1 ) . تكوير 81 : 21 . ( 2 ) . از سيره ، نقل شد . ( 3 ) . سيره ، ص 405 : چون خورده بودند ، از زير ايشان بيرون مىآمد . ( 4 ) . كذا ( 5 ) . كذا در أصل : وشايد گويشى از لاغر باشد ( 6 ) . در أصل : ديدند ( 7 ) . در أصل : رفت ( 8 ) . كهل : مردى كه سنش بين سى تا پنجاه سالگى باشد ؛ مرد دو موى ( سياه وسپيد موى ) با وقار ( معين ) . ( 9 ) . سيره ، ص 407 : گندمگون ، بلند بيني سخت با شكوه