محمد بن عبد الله بن عمر
62
خلاصهء سيرت رسول الله ( ص )
وزهير بن أبي اميّه ، ومطعم بن عدىّ ، وزمعة بن اسود بن مطّلب با خود متّفق كرد . وروز ديگر به اتفاق با قريش گفتند والتماس ترك عهد كردند . أبو جهل گفت : اى زهير ، دروغ مىگويى كه عهد شكستى ، وتو اين عهد نتوانى شكست . زمعه گفت : تو دروغ مىگويى . يكانيكان همچنين به وى گفتند ، تا هر پنج بگفتند . ومطعم برخاست ، ودر ميان خانهء كعبه ، عهدنامه برگرفت وپاره كرد . وگفتهاند : سبب عهد شكستن آن بود كه سيد ، عليه السلام ، روزى با عمّ خود أبو طالب گفت : آن عهدنامه كه در كعبه آويخته است ، رشميز « 1 » خورده است ، مگر آنجا كه نام حق تعالى بر آن نوشته است . وآن وقت ، سيد ، عليه السلام ، وصحابه ، در خانهء كعبه ، نيارستندى رفتن . أبو طالب گفت : چون مىدانى ؟ گفت : خداى تعالى مرا خبر داد . قريش را خبر داد كه محمد چنين مىگويد . اگر راست باشد ، دعوىهاى أو راست باشد وترك خصومت وعهدنامه كنند . قريش قول وى قبول كردند وعهدنامه بديدند وهمچنان بود كه سيد ، عليه السلام ، فرمود . قريش وفا نكردند ، اين پنج شخص مذكور مخالفت قريش كردند وعهد بشكستند « 2 » ونامه دريدند « 3 » وأبو طالب ، در حقّ آن پنج كس ، قصيدهاى گفت ، اولش اين است : شعر جزى اللّه رهطا بالحجون تبايعوا * على ملإ يهدى لحزم ويرشد « 4 » * وآخرش اين ، شعر فيا لقصىّ هل لكم في نفوسكم * وهل لكم فيما يجيء به غد « 5 » آوردهاند كه سيد ، عليه السلام ، در أول اسلام در مكة ، دعوت نمىتوانست كرد وقصد طائف كرد ، مگر كه أهل طائف معاونت كنند . برفت ، وايشان دعوت قبول نكردند . بازگشت ، وآشكارا به مكة ، نمىتوانست رفت . كس فرستاد تا مهتران « 6 » مكة أو را به حمايت گيرند . قبول نكردند ، الّا مطعم بن عدىّ كه قبول كرد ، وبا جملهء خويشان خود وسلاح بسته ، به استقبال رفتند ، وشمشير بركشيده ، با سيد ، عليه السلام ، به مكة درآمدند وطواف كردند ، وبه خانهء « 7 » سيد ، عليه السلام ، بازگشتند « 8 » .
--> ( 1 ) . رشميز : كرمى است چوبخوار كه به عربى ارضه گويند ( دهخدا ) ، موريانه ( معين ) . ( 2 ) . در أصل : بشكستن ( 3 ) . در أصل : دريدن ( 4 ) . اين بيت در متن عربى وسيره ، ص 365 بيت دوازدهم است ونه بيت أول . ( 5 ) . اين بيت در متن عربى وسيره ، ص 366 بيت ما قبل آخر است ونه آخرين بيت . ( 6 ) . بر طبق سيره ص 367 و 368 پيغمبر صلعم از سه نفر از مهتران مكة طلب حمايت كرده است . ( 7 ) . در أصل : واز به خانهء ( 8 ) . بر طبق سيره ، ص 368 : پيغمبر صلعم به خانه بازگشت . همچنين حاشيهء 4 همين صفحه . اين حكايت در سيره ، ص 359 - 368 ، آمده است .