محمد بن عبد الله بن عمر

35

خلاصهء سيرت رسول الله ( ص )

باب چهارم در مبعث سيد ، عليه السلام ودر اين باب سى ودو « 1 » حكايت است . حكايت أول - در فرو آمدن جبرئيل ، عليه السلام چون سيد ، عليه السلام ، چهل‌ساله شد ، حق تعالى أو را وحى فرستاد وپيغمبرى به كافّهء خلق كرامت كرد ، وجملهء خلق را به مبايعت ونصرت وى فرمود . عايشه ، رضى اللّه عنها ، روايت كرد : أول چيزى كه به پيغمبر ، عليه السلام ، ظاهر شد ، خواب راست بود . هر خوابى كه بديدى ، همچنان صادق وراست آمدى ، وخلوت دوست داشتى ، وبعد از چند مدت جبرئيل فرود آمد با سورت اقرأ « 2 » ، شب بيست وچهارم رمضان ، در غار حرا . وقاعدهء پيغمبر ، عليه السلام ، آن بود كه هر سال يك بار از مكة بيرون آمدى وآنجايگه خلوت ساختى ، يك ماه عبادت وصدقه كردى . وچون به مكة درآمدى ، أول هفت نوبت طواف كعبه كردى وپس به خانه شدى . رسول ، عليه السلام ، فرمود : در اين شب ، چشم من در خواب رفته [ بود كه ] « 3 » جبرئيل درآمد با نامه‌اى پيچيده در ديباج سبز ، ومرا گفت : برخوان . گفتم : نمىدانم خواندن . مرا بيفشرد چنانكه

--> ( 1 ) . در أصل : سى وشش واين باب بيش از سى ودو حكايت ندارد . ( 2 ) . سورهء 96 ، علق . ( 3 ) . از سيره ، نقل شد .