محمد بن عبد الله بن عمر

33

خلاصهء سيرت رسول الله ( ص )

قيصر روم ودين ترسايى گرفت ودر روم وفات يافت . وزيد بن عمرو خواست تا از مكة بيرون رود ، و [ پدر ] عمر ، خطاب ، دوست وى بود ، مانع شد ورها نكرد كه برفتى ، وزيد پيوسته گفتى : بار خدايا ، اگر دانستمى كه تو را به كدام وجه دوستر است كه تو را بدان پرستيدمى ، من تو را بدان وجه پرستيدمى ؛ لكن نمىدانم ومرا معذور دار ، اين بگفتى وسجده بكردى . اما ميل [ وى ] « 1 » به دين إبراهيم ، عليه السلام ، بودى ، تا أو را نشان دادند به راهبى كه « 2 » در زمين بلقا مقام داشت ومرجع نصاراى شام وروم در احكام باز وى بودى ، چون بر در راهب [ رفت ] « 3 » واز كيفيت ملت إبراهيم پرسيد ، راهب جواب داد : كسى نيست كه خبري تواند داد ، لكن نزديك است كه هم از قوم تو ، يعنى قريش ، پيغمبرى ظاهر شود . وى دين حنيفيت بگستراند وملت إبراهيم ظاهر گرداند . اكنون به مكة باز رو وانتظار وى مىكن . پس بازگشت ، چون به نزديك مكة رسيد ، أو را به قتل آوردند . « 4 » ودر توحيد واعتراف به حشر وبهشت ودوزخ وذمّ قريش ، شعرها گفته . واز سيد ، عليه السلام ، پرسيدند : از حق تعالى آمرزش خواهى از بهر زيد بن عمرو ؟ فرمود : نعم ، فانّه يبعث أمّة وحده . واين كرامت در حقّ وى ، از بهر آن فرمود كه ، جز وى ملت إبراهيم نداشت « 5 » . حكايت سيزدهم - عهد عيسى ، عليه السلام ، با نصارى وخبر بازدادن وى ايشان را از پيغمبر ما ، عليه السلام چون قوم نصارى بعضي خلاف عيسى كردند ، عيسى عليه السلام ، حواريان را حاضر كرد وگفت : [ هر ] « 6 » كه مرا دشمن دارد ، خدا را دشمن داشته باشد . وحق تعالى نصرت دين حق دهد ، وايشان كه مرا دشمنى گرفته‌اند بباطلند . وراستى سخن من آن گه معلوم شود كه پيغمبر آخر الزمان ظاهر شود وبر صدق رسالت من * گواهى دهد . اكنون شما را خبر دادم ، تا هيچ شك نكنيد در ظهور محمد ومبعوث شدن وى به كافّهء خلق . ونصارى محمد منحمنّا گويند ومنحمنّا به لغت سريانى نام پيغمبر ما ، عليه السّلام است ، وبه لغت رومى پيغمبر ما ، عليه السلام ، برقليطس گويند . واللّه اعلم « 7 » .

--> ( 1 ) . از سيره ، ص 200 ، نقل شد . ( 2 ) . در أصل : نشان داد به راهى كه ( 3 ) . طبق ص 201 سيره ، اصلاح شد . ( 4 ) . در سيره ، ص 201 : خفاجه أو را به قتل آوردند . ( 5 ) . اين حكايت در سيره ، ص 198 - 203 ، آمده است . ( 6 ) . كلمهء داخل [ ] از سيره ، نقل شد . ( 7 ) . اين حكايت در سيره ، ص 203 و 204 ، آمده است .