محمد بن عبد الله بن عمر
29
خلاصهء سيرت رسول الله ( ص )
زبان سريانى بر آن نوشته بود ، وكسى از يهودان خط بخواند ودر آن خط اين نوشته بود : منم خداوند مكة ، آن را بيافريدم ، در آن روز كه آسمان وزمين آفريدم ، وآفتاب وماهتاب بر روى گيتى نگاشتم ، ودر حوالي مكة هفت ملك مقرّب به حفظ آن بگماشتم ، وتا قيامت هرگز خواب نشود ودشمن بدان ظفر نيابد . وحكايت كردهاند كه نوشتهء ديگر به مقام إبراهيم بيافتند ، در آن نوشته بود : اين مكة است كه در وى خانهء خداى است * واز سه گوشه طعام بياورند ، يعنى از شام ومصر ويمن ؛ وزمين آن حرام است ، يعنى در آن خيانت روا نباشد . وهر كس كه به وى درآيد ، بر وى واجب باشد كه احرام بندد وطواف خانه بگزارد . ونوشتهء ديگر بيافتند ، به چهل سال پيش از آن كه وحى به سيد ، عليه السلام ، آمدى ؛ ودر آن نوشته بود : من يزرع خيرا يحصد غبطة ، ومن يزرع شرّا يحصد ندامة « 1 » . حكايت نهم - در خبر بازدادن أحبار در مبعث « 2 » سيد ، عليه السلام چون زمان وحى نزديك شد وسيد ، عليه السلام ، [ را ] چهل سال تمام شد ، علامتها ظاهر مىشد ؛ وأحبار يهود ورهبان نصارى كه از تورات وإنجيل دانسته بودند صفت سيد ، عليه السلام خبر از بعث سيد ، عليه السلام ، مىدادند ؛ وعرب نيز خبر بازمىدادند از قول ديو ، كه هر شب از [ زمين ] به آسمان عروج مىنمود « 3 » ، واحكام ومغيّبات از ملائكة مىشنودند وبا كهنه مىگفتند ، وايشان با مردم مىگفتند . چه ديو ، آن وقت ، از استراق سمع معزول نبود . چون سيد ، عليه السلام ، ظاهر شد ، ايشان معزول شدند تا وحى به سخن ملتبس نشود ، وچون سيد ، عليه السلام ، كسى ديگر از غيب خبر ندهد . واين معجزهاى بود سيد ، عليه السلام ، را . ودر زمان هيچ پيغمبر معزول نبودند . ابن عباس گفت : روزى جمعى نصارى به حضرت سيد ، عليه السلام ، آمدند . فرمود : چون اخترى در آسمان بگذرد ، شما چه گوييد ؟ گفتند : دليل كند بر آن كه پادشاهى در روى زمين مرده باشد . سيد ، عليه السلام ، رد فرمود بر ايشان ، گفت : چنين نيست كه شما مىگوييد ، وفرمود كه سبب آن است كه چون حق تعالى خواهد كه بر روى زمين حكمي راند ، أول حملهء عرش از آن حكم آگاهى دهد ، * وتعظيم خداى را ، تسبيح كنند ، آواز به أهل آسمان هفتم رسد ، ايشان
--> ( 1 ) . اين حكايت در سيره ، ص 173 - 177 ، آمده است . ( 2 ) . در أصل : معيشت واز سيره ، ص 178 ، نقل شد . ( 3 ) . كذا