النسائي ( مترجم : فتح الله نجارزادگان )
139
خصائص أمير المؤمنين ( ع ) ( ويژگيهاى على بن ابى طالب ع ) ( فارسي )
تفاوتى نداشت تا آن كه به نزد حضرت آمد . ( 1 ) حضرت فرمود : « آفرين بر دخترم » و ايشان را سمت راست يا چپ خود نشاند سپس رازى با ايشان در ميان نهاد ، فاطمه [ عليها السّلام ] به شدت گريست ، سپس رازى ديگر با ايشان در ميان نهاد كه از آن خنديد . پس چون رسول خدا صلّى اللَّه عليه [ و آله ] و سلم برخاستند به ايشان گفتم : با آن كه رسول خدا صلى اللَّه عليه [ و آله ] و سلم در ميان ما تنها با تو راز گفتند [ به جاى آن كه شاد باشى ] گريه مىكنى ؟ ! به من بگو حضرت چه چيزى به تو گفتند ؟ فاطمه [ سلام اللَّه عليها ] گفت : من راز رسول خدا صلّى اللَّه عليه [ و آله ] و سلم را فاش نمىكنم . پس چون حضرت از دنيا رفتند به ايشان گفتم : سوگند به آن كه حق بر گردن تو دارد ، رسول خدا صلى اللَّه عليه [ و آله ] و سلم چه نجوايى با شما داشتند ؟ گفت : آرى ، الآن خواهم گفت : بار نخست به من چنين فرمود : « جبرئيل در هر سال يك بار قرآن را با من برابرى مىكرد ، ولى امسال دو بار ، برابرى كرده است . به نظرم وفاتم نزديك است پس دخترم تقواى خدا داشته باش و صبر كن » . پس من گريستم سپس در بار دوم فرمود : « اى فاطمه ، آيا شما خشنود نيستى سرور بانوان اين امت يا سرور بانوان جهانيان باشى ؟ » پس خنديدم . ( 2 ) فاطمه پارهاى از وجود رسول خدا ( ص ) ( 3 ) حديث صد و سى و سه « 1 » - مسور فرزند مخرمه مىگويد : از رسول خدا صلّى اللَّه عليه [ و آله ] و سلم شنيدم كه بر فراز منبر مىفرمود : « بنى هشام بن مغيره از من اجازه خواستهاند دخترى از طايفهشان را به عقد على بن ابى طالب درآورند ، من اجازه نمىدهم ، اجازه نمىدهم جز آن كه فرزند ابى طالب دخترم را طلاق دهد و دخترى از آنان بگيرد . فاطمه جزئى از وجود من است من را دلنگران كرده هر كس او را دلنگران كند و من را آزرده ، هر كس او را آزار دهد » « 2 » .
--> ( 1 ) حديث صد و سى و سه در مصادر ديگر : صحيح بخارى : ج 7 ، ص 47 ( كتاب النكاح ) ، باب 109 ، صحيح مسلم : ج 4 ، ص 1902 ، ح 2449 ؛ سنن ابى داود : ج 2 ، ص 226 ، ح 2071 ؛ سنن ترمذى : ج 5 ، ص 698 ، ح 3867 ؛ شرح السنه بغوى : ج 14 ، ص 159 ، ح 3958 . ( 2 ) حديث 133 و 134 افسانهاى است كه برخى از امويان به جهت بغض و كينه به خاندان رسالت ، ساختهاند . آنان كه نتوانستند احاديث قطعى رسول خدا صلّى اللَّه عليه و إله را در بارهء فضائل فاطمه كه فرمود : « فاطمه پارهء تن من است . هر كس او را آزار دهد من را آزار داده است . خشم فاطمه خشم من و خشم من خشم خداست و . . . » را انكار ، و نيز ظلم و اذيت ديگران را پس از وفات رسول خدا صلّى اللَّه عليه و إله ؛ كتمان كنند ناگزير براى پرده پوشى بر واقعيتها حديث خواستگارى على عليه السّلام را از دختر بنى هشام جعل كردند . حديثى كه چندين نشانه دروغ در آن نمايان است از جمله يك : مسور بن مخرمه راوى اين دو حديث به اتفاق تمام مورّخان پس از هجرت رسول خدا صلّى اللَّه عليه و إله به دنيا آمده وى در هنگام ماجراى ساختگى خواستگارى شش يا هفت ساله بوده است ، با اين حال خود را در حين شنيدن اين حديث ( نك : حديث 137 ) در حد بلوغ معرفى مىكند . دو : مسور ، به بنى اميه به ويژه شخص معاويه ارادتى ويژه دارد . عروة بن زبير مىگويد : هر گاه وى نام معاويه را مىشنيد بر او درود مىفرستاد . سه : به فرض محال كه چنين خواستگارى از على عليه السّلام صورت گرفته باشد ، هرگز اين كار مباح در شريعت نهى نشده تا از يك سو زهراى مرضيه كه بر اثر تقوا و فرمانبردارى امر خدا به مقام پيشواى زنان عالم رسيده است و نيز رسول خدا صلّى اللَّه عليه و آله كه پيشواى تسليم امر خداست ( نعوذ باللَّه ) بر آشفته شوند و آن را زشت شمرند و بر فرض محال كه رسول خدا صلّى اللَّه عليه و إله در دلشان از اين كار ناخشنود باشند آيا مىتوان پذيرفت آن را به زبان آورده سپس بر سر منبر در ميان مردم اعلان كرده باشند ؟ آيا اين گونه برخورد با منزلت و شأن رسول خدا صلّى اللَّه عليه و إله و خلق و خوى ايشان تناسبى دارد ؟ ! بنا بر اين ، اين احاديث جعلى پيش از آن كه طعنى بر على عليه السّلام باشد طعنى بر رسول خدا صلّى اللَّه عليه و إله است . حاصل آن كه از ميان اين احاديث متعدد آن چه قابل قبول است ، قدر متيقن آنهاست كه از طريق اهل بيت نيز روايت شده در آنها رسول خدا صلّى اللَّه عليه و إله مىفرمايد : « فاطمه پارهاى از وجود من است . هر كس او را آزار دهد من را آزار داده است . خشم فاطمه خشم خداست » . ليكن دشمنان خاندان رسالت چون نتوانستند بر خلاف صحابهء ديگر كوچكترين نافرمانى در سيرهء على عليه السّلام به رسول خدا صلّى اللَّه عليه و إله مشاهد كنند ، كوشيدند تا در برخى از اين احاديث دخل و تصرّفى كنند و جمله خواستگارى را بر آنها بيفزايند غافل از اين كه حق پنهان نخواهد ماند ( براى توضيح بيشتر نك : پانوشت محمد كاظم المحمودى بر خصائص نسائى ص 188 - 191 ) .