النسائي ( مترجم : فتح الله نجارزادگان )
129
خصائص أمير المؤمنين ( ع ) ( ويژگيهاى على بن ابى طالب ع ) ( فارسي )
( 1 ) حديث صد و بيست و چهار « 1 » - اسماء دختر عميس مىگويد : شب عروسى فاطمه دختر رسول خدا صلّى اللَّه عليه [ و آله ] و سلم حضور داشتم ، چون صبح شد پيامبر صلى اللَّه عليه [ و آله ] و سلم آمدند و در زدند . امّ ايمن [ يكى از همسران حضرت ] در را باز كرد . حضرت فرمود : « اى امّ أيمن ، برادرم [ على ] را نزد من فراخوان » . أم ايمن گفت : چطور او كه برادر شماست ، دختر به وى دادهايد ؟ ! فرمود : « آرى ، اى أم أيمن [ او برادر من و داماد من است ] » . در اين هنگام زنان صداى پيامبر صلّى اللَّه عليه [ و آله ] و سلم [ كه على را فراخوانده بود ] را شنيديد و هر كدام به گوشهاى رفتند . اسماء دختر عميس نيز مىگويد : من نيز در گوشهاى پنهان شدم . چون على آمد رسول خدا صلّى اللَّه عليه [ و آله ] و سلم براى ايشان دعا كردند و آبى بر ايشان پاشيدند سپس فرمودند : « فاطمه را نزد من فراخوان » . تو گوى يك پارچه از حيا آمد . حضرت به ايشان فرمود : « شما را به ازدواج محبوبترين افراد از اهل بيتم درآوردم » و براى ايشان دعا كردند و آبى بر ايشان پاشيدند پس چون رسول خدا صلّى اللَّه عليه [ و آله ] و سلم مىخواستند از خانه بيرون روند در گوشهاى سياهى ديدند ، فرمودند : « اين كيست ؟ » گفتم : اسماء هستم . فرمود : « دختر عميس ؟ » گفتم : آرى ، فرمود : « در زفاف فاطمه دختر رسول خدا صلّى اللَّه عليه [ و آله ] و سلم حاضر بودى تا او را گرامى دارى ؟ » گفت : آرى ، پس براى من دعا كردند . ( 2 ) حديث صد و بيست و پنج « 2 » - عبد اللَّه بن عباس مىگويد : چون رسول خدا صلى اللَّه عليه [ و آله ] و سلم فاطمه [ عليها السّلام ] را به ازدواج على [ عليه السّلام ] درآوردند ، از جمله جهيزيه كه به همراه ايشان فرستادند ، تختى كه با برگ درخت خرما بافته شده بود و بالشى از پوست كه درونش با ليف خرما پر بود و مشكى . وى چنين ادامه مىدهد : مقدارى ماسه آوردند و در اتاق پهن كردند پيامبر صلّى اللَّه عليه [ و آله ] و سلم به على [ عليه السّلام ] فرمود : « براى زفاف هنگامى كه نزد همسرت آمدى با ايشان نزديك نشو تا نزد تو بيايم » . پس رسول خدا صلّى اللَّه عليه [ و آله ] و سلم آمدند و در زدند أمّ أيمن [ يكى از همسران حضرت ] به سمت در رفت حضرت به وى فرمود : « آيا برادرم اينجاست ؟ » گفت : چطور برادر شماست و شما دخترتان را به برادرتان دادهايد ؟ فرمود : « [ آرى ] او برادر من است » . عبد اللَّه بن عباس مىگويد : سپس حضرت رو به در كردند و سياهى ديدند فرمود :
--> ( 1 ) حديث صد و بيست و چهار در مصادر ديگر : مصنّف عبد الرزاق : ج 5 ، ص 485 ، ح 9781 ؛ طبقات ابن سعد : ج 8 ، ص 23 - 25 ؛ فضائل احمد : ص 568 ؛ الذرية الطاهره : ص 96 ، ح 88 ؛ مناقب كوفى : ج 2 ، ص 213 ، ح 682 و ص 683 ، ح 216 و ص 684 ، ح 218 ؛ مستدرك حاكم : ج 3 ، ص 157 و 159 ؛ ترجمة الامام على من تاريخ دمشق : ج 1 ، ص 266 ، ح 311 ؛ المطالب العاليه : ج 4 ، ص 60 ، ح 3959 و ص 61 ، ح 3961 . ( 2 ) حديث صد و بيست و پنج در مصادر ديگر : مصادر اين حديث همانند حديث قبلى است .