العلامة المجلسي
865
حياة القلوب ( فارسي )
است ، پس صحابه از اين حكم در غضب شدند وحمزه در خاطرش راه ملالى مفتوح شد كه : به چه سبب درگاه على را گشود ودرگاه مرا بست وأو از من خردسالتر است وپسر برادر من است ، پس حضرت فرمود كه : اى عم ! از اين واقعه محزون مباش كه من چنين نكردم بلكه حق تعالى امر نمود كه درهاى شما را بندم ودرگاه على را بگشايم ، حمزه گفت : راضى شدم وتسليم كردم براي خدا ورسول « 1 » . ودر تفسير مجمع البيان روايت كرده است كه : چون اسلام در مدينه شايع شد پيش از هجرت حضرت رسول صلّى اللّه عليه وآله وسلّم بسوى مدينه أنصار گفتند كه : يهود را روزى هست در آن روز جمع مىشوند در هر هفته كه آن روز شنبه است ونصارى را نيز روزى هست در هفته كه جمع مىشوند كه آن روز يكشنبه است ، پس ما را نيز بايد روزى باشد كه براي عبادت در آن روز جمع شويم وخدا را شكر كنيم ، پس روز جمعه را كه در آن وقت « عروبة » مىگفتند براي خود مقرر كردند وبسوى أسعد بن زراره جمع شدند وأو با ايشان نماز كرد وايشان را موعظه ونصيحت كرد ، وبه سبب آنكه در آن روز اجتماع كردند آن روز را جمعه نام كردند ، وأسعد در آن روز براي ايشان گوسفندى ذبح كرد كه چاشت وشام به آن كردند چون جمع قليلي بودند ، پس حق تعالى آيهء جمعه را فرستاد وآن أول جمعهاى بود كه در اسلام منعقد شد ؛ وأول جمعه كه حضرت رسول صلّى اللّه عليه وآله وسلّم منعقد ساخت آن بود كه چون به مدينه هجرت نمود وروز دوشنبه وارد مدينه گرديد در قبا فرود آمد وآن روز ، روز سه شنبه بود وچهارشنبه وپنجشنبه در قبا ماند وأساس مسجد قبا را نهاد وروز جمعه متوجه مدينه شد ونماز جمعه را در مسجد بنى سالم كه در شكم وادى است ادا فرمود « 2 » . ودر كتب معتبره مذكور است كه : از جملهء وقايع سال أول هجرت سخن گفتن گرگ بود وشهادت دادن آن به نبوّت آن حضرت را چنانكه سابقا مذكور شد ؛ ودر اين سال حضرت ، زيد بن حارثه وأبو رافع را فرستاد كه سوده بنت زمعه زوجهء آن حضرت را با
--> ( 1 ) . إعلام الورى 70 ؛ ونيز رجوع شود به مناقب ابن المغازلي 226 . ( 2 ) . مجمع البيان 5 / 286 .