العلامة المجلسي

863

حياة القلوب ( فارسي )

جناب نرسانند نه به زبان نه به دست ونه به سلاح ونه در آشكار ونه در پنهان ونه در شب ونه در روز ، وخدا را بر اين گواه گرفتند ونوشتند كه اگر يكى از اينها كه مذكور شد بكنند خون ايشان وأسير كردن زنان وفرزندان ايشان وغنيمت أموال ايشان بر آن حضرت حلال باشد . وآن كه از جانب بنى نضير پيمان بست حىّ بن اخطب بود ، وچون به خانه برگشت برادرانش به أو گفتند : چه ديدى ؟ گفت : همان است كه ما در كتابها وصفش را خوانده‌ايم واز علما شنيده‌ايم وليكن من هميشه دشمن أو خواهم بود زيرا كه به سبب أو پيغمبرى از فرزندان إسحاق به فرزندان إسماعيل منتقل خواهد شد وما هرگز تابع فرزندان إسماعيل نمىشويم . وآن كه از جانب بنى قريظة نامه نوشت كعب بن أسد بود ؛ وآن كه از جانب بنى قينقاع نوشت مخيريق بود وأو أموال وبساتينش از همه زيادة بود وأو به قوم خود گفت : شما مىدانيد كه اين همان پيغمبر مبعوث است بيائيد تا به أو ايمان آوريم وتورات وقرآن را هر دو دريابيم ، قوم أو راضى نشدند . وحضرت رسول صلّى اللّه عليه وآله وسلّم چندگاه در آن عرصه در خانهء أبو أيوب نماز مىكرد با أصحاب خود پس به أسعد بن زراره گفت : اين زمين را براي من خريدارى نما ، چون أسعد با يتيمان سخن گفت ايشان گفتند : اين زمين از آن حضرت است وما قيمت نمىخواهيم ، رسول خدا صلّى اللّه عليه وآله وسلّم فرمود كه : من بدون قيمت راضى نمىشوم ، پس رسول خدا صلّى اللّه عليه وآله وسلّم به ده اشرفى آن زمين را خريد وفرمود كه در آن زمين خشت زدند واساسش را به ته بردند واز سنگ برآوردند ، وصحابه را امر فرمود كه از حرّهء مدينه سنگ مىآوردند وخود با ايشان رفاقت مىفرمود در سنگ كشيدن تا آنكه أسيد بن حضير به آن حضرت رسيد وديد كه آن حضرت سنگ گرانى برداشته است گفت : يا رسول اللّه ! بده تا من بردارم ، حضرت فرمود : برو وسنگ ديگر بردار ؛ وچون أساس را برآوردند وبه زمين رسانيدند از خشت بنا كردند « 1 » .

--> ( 1 ) . إعلام الورى 69 به نقل از علي بن إبراهيم .