العلامة المجلسي

855

حياة القلوب ( فارسي )

شيخ طبرسى وابن شهرآشوب وديگران روايت كرده‌اند كه : سه ماه بعد از بيعت عقبه حضرت رسول صلّى اللّه عليه وآله وسلّم بسوى مدينه هجرت نمود وروز دوشنبه دوازدهم ماه ربيع الأول داخل مدينه شد ، وأنصار هر روز از مدينه بيرون مىآمدند وچشم بر راه آن حضرت داشتند ومنتظر قدوم مسرّت لزوم آن جناب بودند ، ودر آن روز نيز به عادت مقرر بيرون آمدند وپاره‌اى انتظار كشيدند ونااميد برگشتند ، چون به خانه‌هاى خود داخل شدند حضرت به موضع مسجد شجره رسيد واز راه قبيلهء بنى عمرو بن عوف سؤال كرد وبه آن جانب متوجه گرديد ، پس مردى از يهودان از بالاى قلعهء خود ديد كه سه سواره به آن جانب مىروند ، فرياد زد : اى گروه مسلمانان ! آن كه مىخواستيد آمده است وبخت بلند وطالع ارجمند به شما رو آورده است ، چون اين آوازه در مدينه بلند شد مردان وزنان وأطفال شادى كنان از مدينه بيرون دويدند وآن حضرت به امر حق تعالى به جانب « قبا » متوجه شد ودر آنجا نزول اجلال فرمود وقبيلهء بنى عمرو بن عوف برگرد آن حضرت آمده وشادى بسيار كردند ، پس آن حضرت در خانهء مرد صالح نابينائى كه أو را كلثوم بن هدم مىگفتند قرار گرفت وقبيلهء أوس همه به خدمت آن حضرت شتافتند ، چون در ميان أوس وخزرج نائرهء قتال وجدال مشتعل بود از ترس كسى از قبيلهء خزرج بيرون نيامده بود ، چون حضرت نظر به روهاى ايشان كرد كسى از خزرج را در ميان ايشان نديد . چون شب شد أبو بكر آن حضرت را گذاشت وداخل مدينه شد وحضرت در قبا ماند در خانهء كلثوم ، وچون نماز شام وخفتن ادا نمود أسعد بن زراره سلاح پوشيد به خدمت آن حضرت آمد وسلام كرد وزبان به معذرت گشود وعرض كرد : يا رسول اللّه ! من گمان نمىكردم كه بشنوم كه تو به اين مكان رسيده‌اى وبه خدمت تو نرسم وليكن ميان ما