العلامة المجلسي

849

حياة القلوب ( فارسي )

حضرت ابا نمود ، پس أبو بكر آن حضرت را در قبا گذاشت وخود داخل مدينه شد وحضرت نامه‌اى با أبو واقد ليثى فرستاده بود بسوى حضرت أمير المؤمنين عليه السّلام كه : زود به ما ملحق شو وتوقف مكن ، چون فرمان قضا جريان به أمير مؤمنان رسيد مهيّاى هجرت گرديد وضعفاى مؤمنان را امر فرمود كه چون شب در آيد ايشان سبكبار وپنهان از مكة بيرون روند ودر « ذي طوى » جمع شوند وحضرت فاطمهء زهرا صلوات اللّه عليها وفاطمة بنت أسد مادر خود وفاطمه دختر زبير بن عبد المطّلب را برداشته از مكة بيرون آمد - وبعضي گفته‌اند كه دختر زبير ضباعه نام داشت - وأيمن پسر امّ أيمن آزاد كردهء حضرت رسول صلّى اللّه عليه وآله وسلّم با أبو واقد كه نامهء حضرت را برده بود در خدمت آن حضرت بيرون آمدند وأبو واقد شتران زنان را زجر مىكرد وبه سرعت مىبرد ، حضرت فرمود : اى أبو واقد ! مدارا كن با زنان وشتران ايشان را آهسته بران كه ايشان ضعيفند ، أبو واقد عرض كرد : مىترسم از مكة به طلب ما بيايند ، حضرت فرمود : به حال خود باش وپروا مكن كه حضرت رسول صلّى اللّه عليه وآله وسلّم مرا گفت كه : يا علي ! بعد از اين از ايشان ضررى به تو نمىرسد ؛ پس حضرت شتران زنان را به هموارى مىراند ورجزى مىخواند كه مضمونش اين است كه : بغير خدا معبودى وياورى نيست پس گمان به ديگران مدار كه پروردگار عالميان از تو كفايت مىكند جميع أمور تو را . وچون نزديك ضجنان « 1 » رسيدند هشت سوارهء مسلح از قريش به ايشان رسيدند كه كفار قريش به طلب ايشان فرستاده بودند ويكى از ايشان مولاي حارث بن اميّه بود كه أو را جناح مىگفتند ودر نهايت شجاعت بود ، چون نظر حضرت أمير عليه السّلام بر ايشان افتاد أيمن وأبو واقد را امر كرد كه : شتران زنان را بخوابانيد ، وزنان را از شتران فرود آورد وشمشير خود را كشيد وبه جانب ايشان روانه شد ، پس آن كافران بر آن حضرت حمله آوردند وگفتند : تو گمان مىكردى كه اين زنان را به در مىتوانى برد ؟ برگرد ، حضرت فرمود : اگر برنگردم چه خواهيد كرد ؟ گفتند : سرت را بر خواهيم داشت ؛ پس متوجه شتران حرم

--> ( 1 ) . واقدى مىگويد كه فاصلهء ضجنان تا مكة بيست وپنج ميل مىباشد . ( معجم البلدان 3 / 453 ) .