العلامة المجلسي

838

حياة القلوب ( فارسي )

كه : چون حق تعالى رسول خود را امر به هجرت نمود شب على را در جاى خواب خود خوابانيد وبيرون آمد وسورهء يس خواند تا فَهُمْ لا يُبْصِرُونَ « 1 » وخاك بر سر كافران پاشيد وآنها مطّلع نشدند وبه خانهء من آمد ، وچون صبح شد فرمود : بشارت باد تو را اى امّ هانى كه جبرئيل مرا خبر مىدهد كه حق تعالى على را از دشمنان نجات داد ؛ وحضرت در تاريكى صبح متوجه غار ثور شد وسه روز در آنجا ماند ودر روز چهارم روانهء مدينهء طيّبه شد « 2 » . ودر روايات سابقه مذكور است كه : چون صبح طالع شد كفار قريش همه برخاستند وشمشيرها كشيده بر سر أمير المؤمنين عليه السّلام دويدند ، خالد بن وليد در جلو ايشان بود ، پس آن شير خدا از جا برجست ورو به ايشان دويد وخالد را گرفت ودستش را پيچيد وأو مانند شتر فرياد مىكرد ، پس شمشير خالد را گرفت ورو بر ايشان آورد وهمه گريختند ، وچون همه را بيرون كرد شناختند كه أمير المؤمنين علي عليه السّلام است گفتند : ما را با تو كارى نيست ، محمد كجاست ؟ فرمود : شما أو را به من نسپرده بوديد ، شما خواستيد أو را بيرون كنيد أو خود بيرون رفت « 3 » . قطب راوندى روايت كرده است كه : ابن كوّاى خارجي با أمير المؤمنين عليه السّلام گفت : كجا بودى در وقتي كه أبو بكر با حضرت رسول صلّى اللّه عليه وآله وسلّم در غار بود ؟ حضرت فرمود كه : در جاى آن حضرت خوابيده بودم وجان خود را فداى أو كرده بودم وچون قريش با حربه وسلاح خود آمدند وآن حضرت را نديدند در خشم شدند وآن قدر مرا زدند كه بدن مرا سياه كردند ومرا به زنجيرها بستند ودر خانه انداختند ودر را قفل كردند وزنى را پاسبان من كردند وبه طلب آن حضرت رفتند ، پس صدائى شنيدم كه كسى گفت : يا علي ، پس همهء دردها از من برطرف شد ناگاه صدائى ديگر شنيدم كه كسى گفت : يا علي ، پس زنجيرها گسيخته

--> ( 1 ) . سورهء يس : 9 . ( 2 ) . امالى شيخ طوسي 447 . ( 3 ) . امالى شيخ طوسي 467 .