العلامة المجلسي

95

حياة القلوب ( فارسي )

پس سيف جميع آن گروه را تكليف حمّام كرد وخضاب از براي ايشان فرستاد تا همه ريشهاى خود را به خضاب سياه كردند ، واز براي هر يك از ايشان يك بدره زر سفيد ويك أسب ويك استر ويك غلام ويك كنيز ويك دست خلعت فاخر فرستاد ، وبراي عبد المطّلب مضاعف هرچه به ايشان فرستاده بود ، داد ؛ وبه روايت ديگر : هر يك را ده غلام وده كنيز ودو برد يمنى وصد شتر [ وپنج رطل طلا ] « 1 » وده رطل نقره ومشكى مملوّ از عنبر داد ، وعبد المطّلب را ده برابر ايشان عطا كرد « 2 » . پس أسب عقاب واستر اشهب وناقهء عضباى خود را طلبيده گفت : اى عبد المطّلب ! اينها امانت است نزد تو كه چون پسرزادهء تو بزرگ شود به أو تسليم نمايى ، وبدان كه بر روى اين است هرگز از پى دشمنى يا شكارى نرفته‌ام كه بر أو ظفر نيابم ، واز پيش هر دشمن كه گريخته‌ام نجات يافته‌ام ، وبر اين استر كوهها وبيابانها طي كرده‌ام ، واز رهوارى آن هرگز نخواسته‌ام كه از پشت آن فرود آيم ، پس اين هديه‌ها را به آن حضرت تسليم نما وسلام فراوان از من به أو برسان . عبد المطّلب گفت : آنچه گفتى به جان قبول كردم . پس عبد المطّلب سيف را وداع كرد ومتوجه مكة گرديد ومىفرمود كه : من از اين عطاها چندان شاد نشدم زيرا كه اينها فانى است ، ولكن از امرى شاد شدم كه شرف آن براي من وفرزندان من باقي است وبزودى بر شما ظاهر خواهد شد خبر آن . وچون خبر قدوم شريف عبد المطّلب به مكة رسيد ، اشراف وأعيان مكة به استقبال شتافتند ، وحضرت سيّد ابرار به استقبال جدّ بزرگوار حركت فرموده با سكينه ووقار قدرى راه رفت ودر كنار راه بر سنگى قرار گرفت ، پس چون أصحاب وأولاد عبد المطّلب أو را ملاقاة كردند پرسيد كه : سيّد وآقاى من محمّد در كجاست ؟ گفتند : بر سر راه نشسته منتظر قدوم شماست .

--> ( 1 ) . عبارتى كه داخل كروشه است از متن عربى روايت اضافه شد . ( 2 ) . اين روايت موافق آنچه در كمال الدين وإعلام الورى وكنز الفوائد ذكر شده است ، مىباشد .