العلامة المجلسي

81

حياة القلوب ( فارسي )

شتافتند در وقتي رسيدند كه عبد اللّه را خوابانيده بود وخنجر را نزديك گلوى لطيف آن سرور گذاشته بود ودر آن وقت ملائكهء آسمانها خروش برآوردند وبالها گستردند وجبرئيل وإسرافيل تضرع واستغاثه در درگاه ملك جليل نمودند . پس حق تعالى وحى نمود كه : اى ملائكة ! من به همه چيز عالم دانايم وبندهء خود را در معرض امتحان درآورده‌ام كه صبر أو را بر عالميان ظاهر گردانم . در اين حال ده نفر از خويشان فاطمه ، عريان با سر وپاى برهنه وشمشيرهاى كشيده رسيدند وبر دست عبد المطّلب چسبيدند وگفتند : هرگز نگذاريم كه فرزند خواهر ما را ذبح كنى مگر آنكه همهء ما را به قتل رسانى . پس عبد المطّلب سر بسوى آسمان بلند كرد وگفت : پروردگارا ! تو مىدانى كه ايشان نمىگذارند كه حكم تو را جارى كنم وبه عهد تو وفا كنم ، پس حكم كن ميان من وايشان به حق وتو بهترين حكم‌كنندگانى . در اين حال شخصي از أكابر قوم أو كه أو را عكرمة بن عامر مىگفتند حاضر شد وتدبير نمود كه قرعه بيندازد بر شتران وعبد اللّه ، پس بر اين امر قرار داده برگشتند . وروز ديگر عبد المطّلب فرمود كه همهء شتران أو را حاضر كردند وعبد اللّه را جامه‌هاى فاخر پوشانيد وخوشبو گردانيد وبه أنواع زينتها آراسته أو را به نزد كعبه حاضر گردانيد وكارد وريسمان با خود آورده بود ، پس هفت شوط دور كعبه طواف كرد وده شتر حاضر كرد وچنگ در پرده‌هاى كعبه زد وگفت : پروردگارا ! امر تو نافذ است وحكم تو جارى است ؛ وقرعه افكند ، وقرعه به اسم عبد اللّه بيرون آمد ، پس ده شتر اضافه كرد وقرعه انداخت وگفت : پروردگارا ! اگر به سبب گناهان ، دعاى من از درگاه تو محجوب گرديده است پس تويى غفّار الذّنوب وكاشف الكروب ؛ كرم نما بر من به فضل واحسان خود ، وباز قرعه به نام عبد اللّه بيرون آمد ؛ پس ده شتر ديگر اضافه كرد وقرعه افكند وگفت : پروردگارا ! تويى كه راز پنهان ومخفىتر از آن را مىدانى وبر أحوال همهء جهان مطّلعى ، بگردان از ما بلا را چنانكه از إبراهيم عليه السّلام گردانيدى ، وباز به نام عبد اللّه ظاهر شد ؛ پس ده شتر ديگر اضافه كرد وگفت : اى پروردگار خانهء كعبه وجميع عباد ! اين فرزند نزد من محبوبتر است از ساير