العلامة المجلسي

71

حياة القلوب ( فارسي )

پدر ! بكن به آنچه مأمور خواهى گرديد - ونگفت بكن اى پدر آنچه ديدى - بزودى خواهى يافت مرا اگر خدا خواهد از صبر كنندگان . پس چون إبراهيم عليه السّلام عازم گرديد بر ذبح أو حق تعالى فدا كرد أو را به گوسفندى سياه وسفيد كه در سياهى مىخورد ودر سياهى مىآشاميد ودر سياهى نظر مىكرد ودر سياهى راه مىرفت ودر سياهى بول وپشكل مىانداخت ، وپيش از آن چهل سال در باغهاى بهشت چريده بود واز رحم مادة بيرون نيامده بود بلكه حق تعالى فرموده بود : باش ، پس هست شده بود براي آنكه فداى إسماعيل عليه السّلام باشد ؛ پس هر گوسفند كه در منى كشته مىشود فداى آن حضرت است تا روز قيامت . وذبيح ديگر قصه‌اش آن است كه : حضرت عبد المطّلب عليه السّلام به حلقهء در كعبه چسبيده ودعا كرد كه حق تعالى ده پسر أو را كرامت فرمايد ونذر كرد با خدا كه اگر اين نعمت براي أو حاصل گردد يكى از ايشان را قرباني كند ؛ پس حق تعالى ده پسر أو را كرامت كرد ، گفت : خدا براي من وفا كرد من نيز بايد به نذر خود وفا كنم ؛ پس فرزندان خود را داخل خانهء كعبه نمود وسه دفعه ميان ايشان قرعه زد وهر مرتبه به نام عبد اللّه ( پدر حضرت رسول صلّى اللّه عليه وآله وسلّم ) - كه گرامىترين أولاد أو نزد أو بود - بيرون آمد ، پس أو را خوابانيد وبه ذبح أو عازم گرديد ، چون اين خبر به أكابر قريش رسيد جمع شدند وأو را از آن عمل ممانعت كردند ، زنان عبد المطّلب حاضر وصدا به شيون بلند كردند ، پس عاتكة دختر عبد المطّلب گفت : اى پدر ! عذر ميان خود وخدا تمام كن در كشتن فرزند خود . عبد المطّلب گفت : اى فرزند ! چگونه عذر تمام كنم كه توئى صاحب بركت ؟ عاتكة عرض كرد : اى پدر ! اين شتران كه دارى در حرم مىچرند ميان آنها وفرزند خود قرعه بينداز وزيادة كن آن قدر كه حق تعالى راضى گردد . پس عبد المطّلب شتران را حاضر گردانيد وده شتر جدا كرد وميان آنها وعبد اللّه قرعه زد ، به نام عبد اللّه بيرون آمد ، پس ده ده زياد مىكرد وبه نام عبد اللّه بيرون مىآمد ، تا آنكه چون به صد شتر رسيد قرعه به نام شتران بيرون آمد ، پس همهء قريش صدا به تكبير بلند كردند به حدّى كه كوههاى مكة از صداى ايشان بلرزيد .