العلامة المجلسي

45

حياة القلوب ( فارسي )

پس سلمى شمشير هاشم را كشيده شتران واسبان أو را پى كرد وقيمت همه را از مال خود تسليم كرد وبه وصىّ هاشم گفت : مطّلب را از من دعا برسان وبگو كه من بر عهد برادر تو هستم ومردان بعد از أو بر من حرامند . چون غلامان وأموال هاشم به مكة رسيدند زنان مكة موها پريشان كرده گريبانها دريدند ، آسمان وزمين بر ايشان گريستند ؛ چون وصيتنامهء آن جناب را گشودند مصيبت ايشان تازه شد وبه وصيت أو مطّلب را رئيس وپيشواى خود گردانيدند ، وعلم أكرم نزار وكليدهاى كعبه وسقايت زمزم ورفادهء حاجيان حرم وكمان إسماعيل ونعلين شيث وپيراهن إبراهيم وانگشتر نوح وساير مكارم أنبياء كه در دست ايشان بود همه را به مطّلب تسليم نمودند . چون هنگام وضع حمل سلمى شد المى كه زنان را مىباشد به أو نرسيد ، ناگاه صداى هاتفى را شنيد كه گفت : اى زينت زنان بنى نجّار ! پرده‌ها بر فرزندت بياويز واز ديدهء نظارگيان مستور دار كه أهل جميع أقطار از أو سعادتمند گردند . چون سلمى صداى منادى را شنيد درها را بست وپرده‌ها را آويخت وكسى را از حال خود مطّلع ننمود ، پس ناگاه ديد كه حجابى از نور بر أو زده شد از زمين تا آسمان تا شياطين نزديك أو نيايند ، پس شيبة الحمد متولد شد ونور محمدي صلّى اللّه عليه وآله وسلّم از أو ساطع گرديد ، در ساعت خنديد وتبسّم نمود ، چون أو را در بر گرفت موى سفيدى در سر أو ديد وبه اين سبب أو را شيبة الحمد نام كردند . سلمى ولادت خود را پنهان كرد تا يك ماه كسى بر ولادت أو مطّلع نشد ، بعد از يك ماه كه قوابل وزنان أقارب أو مطّلع شدند وبه تهنيت أو آمدند ، از غرائب أحوال آن مولود متعجب شدند ؛ چون دوماهه شد به راه افتاد ! ويهودان كه أو را مىديدند از اندوه وكينهء أو بىتاب مىشدند چون مىدانستند كه آن نوري كه از أو ساطع است نور پيغمبرى است كه ايشان را خواهد كشت ودين ايشان را بر طرف خواهد كرد ؛ چون هفت سال از عمر شريفش گذشت جوانى شد در نهايت قوت وشدت وصولت ، بارهاى گران را برمىداشت وأطفال را به دست بلند كرده به زمين مىزد .