العلامة المجلسي
360
حياة القلوب ( فارسي )
حضرت فرمود : مكروه است كه بنده مدح خود كند وليكن مرا لازم است ومىگويم : چون آدم عليه السّلام خطا نمود توبهاش آن بود كه گفت : خداوندا ! سؤال مىكنم از تو بحقّ محمد وآل محمد كه گناه مرا بيامرزى ، پس خدا أو را آمرزيد ؛ ونوح عليه السّلام چون به كشتى سوار شد واز غرق شدن ترسيد گفت : خداوندا ! سؤال مىكنم از تو بحقّ محمد وآل محمد كه مرا از غرق نجات دهى ، پس خدا أو را نجات داد ؛ وإبراهيم عليه السّلام را چون به آتش انداختند چنين گفت ، وخدا آتش را بر أو سرد وسلامت گردانيد ؛ وموسى عليه السّلام چون عصا را انداخت وترسيد گفت : خداوندا ! سؤال مىكنم از تو بحقّ محمد وآل محمد كه مرا أيمن گردانى ، پس خدا به أو وحى نمود كه : مترس كه توئى اعلا ؛ اى يهودي ! اگر موسى مرا درمىيافت وايمان به من وپيغمبرى من نمىآورد ايمان وپيغمبرى أو نفعي نمىبخشيد أو را ؛ اى يهودي ! از ذرّيّت من است مهدى كه چون بيرون آيد فرود آيد عيسى بن مريم براي يارى كردن أو وپيش خواهد داشت أو را وپشت سر أو نماز خواهد كرد « 1 » . ودر حديث ديگر از حضرت رسول صلّى اللّه عليه وآله وسلّم منقول است كه : چون حضرت آدم عليه السّلام از آن درخت خورد سر بسوى آسمان بلند كرد وگفت : سؤال مىكنم از تو بحقّ محمد كه مرا رحم كنى . پس حق تعالى وحى كرد بسوى أو كه : محمد كيست ؟ آدم گفت : خداوندا ! چون مرا آفريدى نظر نمودم بسوى عرش تو وديدم كه در آن نوشته بود : لا اله الا اللّه محمد رسول اللّه ، پس دانستم كه احدى قدرش عظيمتر نيست از آن كه نام أو را با نام خود قرار دادهاى . پس خدا وحى نمود به أو كه : اى آدم ! أو آخر پيغمبران است از ذرّيّت تو ، اگر أو نمىبود تو را خلق نمىكردم « 2 » . ودر حديث معتبر از حضرت أمير المؤمنين عليه السّلام منقول است كه : كلماتي كه آدم عليه السّلام از
--> ( 1 ) . امالى شيخ صدوق 181 ؛ احتجاج 1 / 106 . ( 2 ) . قصص الأنبياء راوندى 51 .