العلامة المجلسي
322
حياة القلوب ( فارسي )
ومىلرزيد ، فرمود كه : چرا از من مىترسى ؟ من پادشاه نيستم « 1 » . واز انس منقول است كه گفت : من نه سال خدمت آن حضرت كردم ، يك بار به من نگفت كه چرا چنين كردى ، وهرگز كارى را بر من عيب نكرد ، وهرگز بوى خوشى خوشتر از بوى آن حضرت نشنيدم ، وبا كسى كه مىنشست زانويش بر زانوى أو پيشى نمىگرفت ، روزى اعرابى آمد ورداى مباركش را به عنف كشيد به حدّى كه در گردن مباركش جاى كنار ردا ماند پس گفت : از مال خدا به من بده ، آن حضرت از روى لطف بسوى أو التفات فرمود وخنديد وفرمود كه به أو عطائي دادند - پس حق تعالى فرستاد كه إِنَّكَ لَعَلى خُلُقٍ عَظِيمٍ « 2 » « بدرستى كه تو بر خلق عظيمى هستى » - وحياى آن حضرت به مرتبهاى بود كه چيزى كه مكروه آن حضرت بود اظهار نمىفرمود وما از رنگ مباركش مىيافتيم « 3 » ، وجودش مرتبهء كمال بود چنانكه حضرت أمير المؤمنين عليه السّلام فرمود كه : آن حضرت از همهء خلق بخشندهتر بود ومصاحبتش از همه كس نيكوتر بود ولهجهاش از همه كس راستتر بود وجرئتش از همه كس بيشتر بود وخويش از همه كس نرمتر بود ، وبه أمان وپيمان از همه كس بيشتر وفا مىكرد ، ودر أول مرتبه هركه آن حضرت را ملاقاة مىكرد مهابتى عظيم از أو در دل خود مىيافت وچون با أو معاشرت مىكرد أو را دوست مىداشت ، من پيش از أو وبعد از أو مانند أو نديدم « 4 » . واز ابن عباس منقول است كه حضرت رسول صلّى اللّه عليه وآله وسلّم فرمود كه : من تأديب كردهء خدايم ، وعلى تأديب كردهء من است ، حق تعالى مرا امر كرد به سخاوت ونيكى ونهى كرد مرا از بخل وجفا وهيچ صفت نزد حق تعالى بدتر از بخل وبدى خلق نيست « 5 » . وشجاعت آن حضرت به مرتبهاى بود كه حضرت أسد اللّه الغالب مىگفت كه : هرگاه
--> ( 1 ) . مكارم الأخلاق 15 و 16 . ( 2 ) . سورهء قلم : 4 . ( 3 ) . مكارم الأخلاق 16 و 17 . ( 4 ) . مكارم الأخلاق 18 . ( 5 ) . مكارم الأخلاق 17 .