العلامة المجلسي
32
حياة القلوب ( فارسي )
مخالفت أو كند ، پس بگير اى آدم عهد مرا وأو را مسپار مگر به رحمهاى پاكيزه از زنان عفيفه وطيّبه وصلبهاى پاكيزه از مردان پاك . آدم گفت : الها ! به سبب اين مولود شرف وبها وحسن ووقار مرا زياد گردانيدى . پس حق تعالى از طينت يك دندهء آدم حوّا را آفريد وخواب را بر آدم مستولى گردانيد وچون بيدار شد حوّا را نزد بالين خود ديد ، گفت : تو كيستى ؟ گفت : منم حوّا ، خدا مرا براي تو آفريده است . آدم گفت : چه نيكو است خلقت تو . حق تعالى وحى فرمود بسوى آدم كه : اين كنيز من است وتو بندهء منى وشما را خلق كردهام براي خانهاى كه نام آن بهشت است ، پس مرا به پاكى ياد كنيد وحمد وسپاس من بگوئيد ، اى آدم ! خواستگارى كن حوّا را از من ومهرش را بده . آدم گفت : مهر أو چيست ؟ فرمود : مهرش آن است كه ده مرتبه صلوات فرستى بر محمد وآل محمد . پس آدم گفت : پروردگارا ! پاداش تو بر اين نعمت آن است كه تو را سپاس وشكر كنم تا زندهام . پس حوّا را تزويج نمود وقاضى خداوند عالميان بود وعقدكننده جبرئيل بود وگواهان ملائكهء مقرّبين بودند ، پس ملائكة در عقب آدم مىايستادند ، آدم عرض كرد : به چه سبب ملائكة در عقب من مىايستند ؟ حق تعالى فرمود : براي آنكه نظر كنند به نور محمد كه در صلب توست . عرض كرد : پروردگارا ! آن نور را از صلب در پيش روى من قرار ده تا ملائكة در مقابل روى من بايستند ؛ پس ملائكة در مقابل أو صف كشيده ايستادند ، آدم از حق تعالى سؤال نمود آن نور در جائى ظاهر شود كه آدم نيز تواند ديد . پس حق تعالى نور محمد صلّى اللّه عليه وآله وسلّم را در انگشت شهادت أو ظاهر گردانيد ونور علي عليه السّلام را در انگشت ميانين ونور فاطمه عليها السّلام را در انگشت بعد از آن ونور حسن عليه السّلام را در انگشت كوچك ونور حسين عليه السّلام را در انگشت مهين ، وپيوسته اين أنوار از حضرت آدم ساطع بود مانند آفتاب ، وآسمانها وزمين وعرش وكرسي وسراپردههاى عظمت وجلال