العلامة المجلسي

316

حياة القلوب ( فارسي )

پس آن جناب به جامهء خود زمين را جاروب كرد وفرمود كه : اينجا بريز ؛ وفرمود كه : بحقّ خداوندى كه جانم بدست قدرت اوست سوگند مىخورم كه اگر دنيا نزد حق تعالى به قدر پر پشه‌اى اعتبار مىداشت به هيچ كافر ومنافق يك شربت آب نمىداد « 1 » . ودر نهج البلاغة از حضرت أمير المؤمنين عليه السّلام منقول است كه فرمود : براي ترك دنيا تو را تأسّى به حضرت رسول خدا صلّى اللّه عليه وآله وسلّم وملاحظهء أحوال آن جناب كافى است ، واز براي مذمّت وعيب دنيا همين بس است كه از براي آن جناب ميسّر نشد وبراي ديگران مهيّا گرديد ، ولب به شير دنيا آلوده نكرد وپهلو از آن خالى مىكرد ، دنيا را درهم شكست شكستنى ونظر خواهش بسوى آن نكرد ، هرگز پهلويش از دنيا از همه كس خالىتر بود وشكمش از طعام هرگز سير نبود ، حق تعالى دنيا را بر أو عرض كرد وأو قبول نكرد زيرا كه دانست خدا دنيا را دشمن مىدارد پس آن را دشمن داشت ودانست كه خدا آن را حقير شمرده پس آن را حقير شمرد ، وبدرستى كه آن جناب بر روى زمين طعام تناول مىنمود وبه روش بندگان دو زانو مىنشست ، ونعلين وجامهء خود را به دست خود پنبه مىزد وبر درازگوش برهنه سوار مىشد وديگرى را رديف خود مىكرد ، وپرده‌اى در خانهء خود ديد كه در آن صورتها بود به يكى از زنان خود گفت كه : اين را پنهان كن از من كه هرگاه نظر بسوى اين مىافكنم دنيا وزينتهاى آن به يادم مىآيد ، پس آن حضرت روى دل خود را بالكلّيّه از دنيا گردانيده بود وياد آن را در دل خود ميرانده بود ، ومىخواست كه زينت دنيا از نظر أو پنهان باشد وجامه‌هاى زيباى آن را نگيرد وآن را خانهء قرار نداند واميد ماندن در آن نداشته باشد ، پس دنيا را از دل به در كرده بود واز خاطر محو نموده بود واز ديده پنهان كرده بود ، وكسى كه چيزى را دشمن دارد نمىخواهد كه بسوى آن نظر كند ودشمن مىدارد كه نزد أو مذكور شود ، بدرستى كه در أحوال آن حضرت هست آنچه تو را دلالت نمايد بر بديها وعيبهاى دنيا زيرا كه بسيار بود با أهل بيت مخصوص خود گرسنه مىماند وامتعه وزينتهاى آن را حق تعالى به أو نداده بود با آن قرب ومنزلت كه أو را نزد حق تعالى

--> ( 1 ) . التمحيص 48 ؛ مستدرك الوسائل 16 / 226 .