العلامة المجلسي
272
حياة القلوب ( فارسي )
خود را بيرون آورد ودر انگشت آن حضرت كرد ، پس حضرت أمير المؤمنين عليه السّلام فرمود كه : در قائمهء يكى از شمشيرهاى آن حضرت صحيفهاى يافتم كه در آن علوم بسيار بود از جملهء آنها اين سه كلمه بود : پيوند كن با هركه از تو قطع كند ، وحق را بگو اگر چه براي تو ضرر كند ، واحسان كن با هركه با تو بدى كند « 1 » . ودر حديث ديگر منقول است كه : چون حضرت رسول صلّى اللّه عليه وآله وسلّم فتح خيبر نمود درازگوش سياهى را به غنيمت گرفت ودرازگوش با آن حضرت به سخن آمد وگفت : از نسل جدّ من شصت درازگوش گوش بهم رسيده كه هيچيك را بغير پيغمبران سوار نشدهاند ، واز نسل جدّ من بغير از من نمانده است واز پيغمبران بغير از تو نماندهاند ، ومن پيوسته انتظار تو مىبردم ، وپيشتر از يهودي بودم ودانسته به سر مىآمدم وأو را مىافكندم وأو بر پشت وشكم من مىزد . پس حضرت فرمود كه : تو را يعفور نام كردم ؛ پس فرمود كه : آيا زنى مىخواهى ؟ گفت : نه . وهرگاه مىگفتند : رسول خدا تو را مىطلبد ، مىشتافت به خدمت آن حضرت ؛ وچون آن حضرت از دنيا رفت اضطراب بسيار كرد واز شدت جزع خود را در چاهى افكند ومرد وآن چاه ، قبر أو شد « 2 » . ودر حديث معتبر از حضرت صادق عليه السّلام منقول است كه : آن حضرت را ناقهاى بود كه آن را « قصوى » مىگفتند وهرگاه حضرت از آن به زير مىآمد مهار آن را بر گردنش مىانداخت وأو مىگرديد ، ومسلمانان به أو چيزى مىدادند وگرامى مىداشتند تا سير مىشد ، روزى سر خود را داخل خيمهء سمرة بن جندب كرد ، أو عصا بر سرش زد وسرش شكست ، ناقة برگشت به خدمت حضرت وشكايت سمره را به آن حضرت كرد « 3 » . ودر حديث ديگر فرمود كه : حلقهء بيني ناقهء آن حضرت از نقره بود « 4 » .
--> ( 1 ) . امالى شيخ صدوق 67 ؛ من لا يحضره الفقيه 4 / 178 . ( 2 ) . قصص الأنبياء راوندى 312 . ( 3 ) . كافى 8 / 332 . ( 4 ) . كافى 6 / 542 ؛ تهذيب الأحكام 6 / 166 .