العلامة المجلسي
241
حياة القلوب ( فارسي )
ودر ميان دو كتفش علامتي هست وابر بر أو سايه مىافكند واز زمين تهامه مبعوث خواهد گرديد وشفيع عاصيان خواهد بود در روز قيامت . عباس گفت : اى راهب ! اگر أو را ببينى مىشناسى ؟ گفت : بلى . عباس گفت : با من بيا تا در زير درخت صاحب اين صفات را به تو بنمايم . پس راهب بسرعت تمام روانه شد وبه خدمت آن حضرت شتافت ، چون نزديك رسيد حضرت أو را تعظيم نمود وراهب بر آن حضرت سلام كرد ، حضرت فرمود كه : عليك السلام اى عالم رهبانان واى فيلق بن يونان بن عبد الصليب . راهب گفت : نام مرا چه دانستى وكي تو را خبر داد به اسم پدر وجدّ من ؟ ! فرمود : آن كه تو را خبر داده است كه من در آخر الزمان مبعوث خواهم شد . پس راهب بر قدم آن حضرت افتاد وبوسيد وروى خود را مىماليد ومىگفت : اى سيد بشر ! اميدوارم كه به وليمه حاضر گردى وكرامت مرا زياد گردانى . حضرت فرمود كه : اين گروه مال خود را به من سپردهاند . راهب گفت : ضامنم من مال ايشان را كه اگر عقالى از ايشان كم شود شترى به عوض بدهم . پس آن جناب با أو روانهء دير شدند وآن دير دو درگاه داشت يكى بزرگ وديگرى كوچك ، ودر پيش درگاه كوچك كليسائى ساخته بودند ودر آنجا صورتها نصب كرده بودند ، ودرگاه را براي آن كوچك كرده بودند كه هركه از آن درگاه داخل شود منحنى شود وبه ضرورت تعظيم آن صورتها بكند ؛ راهب آن حضرت را دانسته از آن راه برد كه معجزات أو را مشاهده نمايد ويقين أو زيادة گردد ، وچون راهب منحنى شد واز درگاه داخل شد به قدرت الهى آن درگاه بلند شد وحضرت درست داخل شد ، وچون حضرت داخل مجلس شد همه برخاستند وأو را در صدر مجلس جا دادند وراهب در خدمت أو ايستاد ورهبانان ديگر همه برپا ايستادند وميوههاى لطيف شام را نزد آن حضرت آوردند . پس راهب رو به آسمان بلند كرد كه : پروردگارا ! خاتم نبوّت را مىخواهم ببينم .