العلامة المجلسي
234
حياة القلوب ( فارسي )
گفتند : ما أبو سفيان را پيشرو خود مىگردانيم ؛ وميسره گفت : ما هيچكس را بغير از محمد بن عبد اللّه بر خود مقدّم نمىداريم ؛ وبنو هاشم نيز چنين گفتند . پس أبو جهل گفت كه : اگر چنين مىكنيد اين شمشير را بر شكم خود مىگذارم كه از پشتم بيرون رود . پس حمزه شمشير خود را كشيد وگفت : اى خبيثترين رجال وصاحب بدترين افعال ! تو اكنون دعواي رياست مىكنى ! واللّه كه من نمىخواهم مگر آنكه خدا دستها وپاهاى تو را قطع كند وديدههاى تو را كور كند ، ما را از كشتن خود مىترسانى ؟ ! پس حضرت رسول صلّى اللّه عليه وآله وسلّم فرمود : اى عم ! شمشير خود را در غلاف كن ومنازعه وخلاف را ترك كن واستفتاح سفر را به فتنه وفساد مكن ، بگذاريد أول روز آنها بروند وآخر روز ما برويم وبه هر حال قريش مقدّمند . چون چند منزل بر اين نحو رفتند به واديى رسيدند كه آن را « وادى الامواه » مىگفتند زيرا كه آن محلّ اجتماع سيلها بود ، ناگاه ابرى در هوا پيدا شد پس حضرت رسول صلّى اللّه عليه وآله وسلّم فرمود كه : من در اين وادى از سيل مىترسم وبهتر آن مىدانم كه در دامن كوه قرار گيريم . عباس گفت : اى پسر برادر ! آنچه رأى شريف تو اقتضا مىنمايد ما به آن عمل مىكنيم . پس حضرت فرمود كه در ميان قافله ندا كردند كه أهل قافله بارهاى خود را به جانب كوه كشند ، وهمگى أطاعت كردند به غير يك كسى از بنى جمح كه أو را مصعب مىگفتند ومال بسيار داشت كه أو از جاى خود حركت نكرد وگفت : اى گروه ! چه بسيار ضعيف است دلهاى شما ! مىگريزيد از چيزى كه اثرى از آن ظاهر نشده است ؟ ! ودر اين سخن بود كه باران از آسمان ريخت وتا أو حركت مىكرد سيلاب أو را با اموالش به آتش عذاب الهى برد ، وساير مردم به بركت آن حضرت سالم ماندند وچهار روز در آن مكان توقف نمودند وهر روز سيل زيادة مىشد . پس ميسره گفت : اى سيد من ! اين سيلها تا يك ماه قطع نخواهد شد وكسى از اين آب عبور نمىتوان كرد ودر اين مقام بسيار ماندن مصلحت نيست ، اصلح آن است كه بسوى مكة مراجعت كنيم .