العلامة المجلسي

219

حياة القلوب ( فارسي )

ودر حديث ديگر منقول است كه : روزى حضرت رسول صلّى اللّه عليه وآله وسلّم نزد زنان خود نشسته بود وحضرت خديجة را مذكور ساخت وگريست ، پس عايشه گفت : چه گريه مىكنى بر پيرزالى از زنان بنى أسد ؟ حضرت فرمود كه : أو تصديق كرد مرا در هنگامى كه شما تكذيب كرديد ، وأو ايمان آورد به من در وقتي كه شماها كافر بوديد ، وأو فرزند آورد وشماها عقيم بوديد . پس عايشه گفت : هرگاه مىخواستم نزد آن حضرت قربى بهم رسانم خديجة را به نيكى ياد مىكردم « 1 » . ودر روايت ديگر وارد شده است كه : خديجة نيكو معين ووزيري بود براي رسالت آن حضرت ، هرگاه كه مردم از أو دورى مىكردند أو مؤنس آن حضرت بود ، وهرگاه أهل مكة آن حضرت را آزار مىكردند أو دلدارى مىنمود وبه حسن معاشرت وملاطفت آن حضرت را از كدورت بيرون مىآورد وبه مال خود آن حضرت را معاونت مىنمود « 2 » . قطب راوندى وابن شهرآشوب وصاحب عدد روايت كرده‌اند كه : سبب تزويج خديجة آن بود كه روز عيدى زنان قريش در مسجد الحرام جمع شده بودند ناگاه يهودي از پيش ايشان گذشت وگفت : بزودى در ميان شما پيغمبرى مبعوث خواهد شد هر يك توانيد سعى كنيد كه خود را به حبالهء أو درآوريد ، پس زنان سنگريزه بر أو افكندند وآن حرف در خاطر خديجة ماند « 3 » ؛ پس روزى أبو طالب به حضرت رسول صلّى اللّه عليه وآله وسلّم گفت كه : اى محمد ! مىخواهم تو را زنى بدهم ومال ندارم وخديجة با ما قرابت دارد ومال بسيار دارد وهر سال جماعتى را با غلامان خود به تجارت مىفرستد ، آيا مىخواهى كه مايه‌اى از براي تو بگيرم كه به تجارت بروى وحق تعالى تو را منفعتى كرامت فرمايد ؟ حضرت فرمود : بلى . پس أبو طالب به نزد خديجة رفت وگفت : محمد مىخواهد به مال تو به تجارت رود .

--> ( 1 ) . كشف الغمة 2 / 130 - 131 . ( 2 ) . كشف الغمة 2 / 133 ؛ سيرهء ابن هشام 1 / 240 . ( 3 ) . مناقب ابن شهرآشوب 1 / 67 ؛ العدد القوية 142 .