العلامة المجلسي

173

حياة القلوب ( فارسي )

وعرب را متفرق سازد « 1 » . وأيضا ابن شهرآشوب از حليمة روايت كرده است كه : چون آن حضرت سه‌ماهه شد بر زمين نشست ، وچون نه‌ماهه شد با أطفال مىگرديد ، چون ده‌ماهه شد با برادران خود رفت به چرانيدن گوسفندان ، وچون پانزده‌ماهه شد با جوانان قبيله تيراندازى مىكرد ، وچون سى ماه از ولادتش گذشت كشتى مىگرفت وجوانان را بر زمين مىافكند ، پس أو را بسوى جدّش برگردانيدم « 2 » . از ابن عباس روايت كرده است كه : چون چاشت براي أطفال طعامي مىآوردند آنها از يكديگر مىربودند وآن حضرت دست دراز نمىكرد ، وچون كودكان از خواب بيدار مىشدند ديده‌هاى ايشان آلوده بود وآن حضرت رو شسته وخوشبو از خواب بيدار مىشد « 3 » . به سند معتبر ديگر روايت كرده است كه : روزى عبد المطّلب نزديك كعبه نشسته بود ناگاه منادى ندا كرد كه : فرزندى محمد نام از حليمة ناپيدا شده است ، پس عبد المطّلب در غضب شد وندا كرد كه : اى بني هاشم واى بنى غالب ! سوار شويد كه محمد ناپيدا شده است ، وسوگند ياد كرد كه : از أسب به زير نمىآيم تا محمد را بيابم يا هزار اعرابى وصد قريشى را بكشم ، ودر كعبه مىگرديد وشعري چند مىخواند به اين مضمون كه : اى پروردگار من ! برگردان بسوى من شهسوار من محمد را ونعمت خود را بار ديگر بر من تازه گردان ، پروردگارا ! اگر محمد پيدا نشود تمام قريش را پراكنده خواهم كرد . پس ندائي از هوا شنيد كه : حق تعالى محمد را ضايع نخواهد كرد . پرسيد كه : در كجاست ؟ ندا رسيد كه : در فلان وادى است در زير درخت خار مغيلان . چون به آن وادى رفتند آن حضرت را ديدند كه به اعجاز خود از درخت خار رطب

--> ( 1 ) . مناقب ابن شهرآشوب 1 / 59 ؛ خرايج 1 / 81 . ( 2 ) . مناقب ابن شهرآشوب 1 / 60 . ( 3 ) . مناقب ابن شهرآشوب 1 / 60 ؛ سيرهء ابن كثير 1 / 242 . ونيز رجوع شود به نهايهء ابن أثير 3 / 5 و 386 .