العلامة المجلسي
154
حياة القلوب ( فارسي )
امر كرد غلامان خود را كه أو را برداشتند وبر قلهء كوه بلندى گذاشتند وبه أطراف آسمان مىنگريست ناگاه ديد كه نوري عظيم ساطع گرديد وبر همهء أنوار غالب شد وبه أقطار آسمان احاطه كرد وآفاق جهان را پر كرد ، پس به غلامان خود گفت كه : مرا به زير بريد كه عقلم حيران شد به سبب مشاهدهء اين أنوار وچنان مىيابم كه رحلت من نزديك شده است وامر عظيمى بزودى واقع خواهد شد وچنين گمان مىبرم كه خروج پيغمبر هاشمي نزديك باشد ؛ وچون صبح طالع شد خويشان وقوم خود را گرد آورد وگفت : امر عظيمى مىبينم وآثار غريبه مشاهده مىنمايم ومىخواهم استعلام اين اسرار از كاهنان هر ديار بكنم . پس به هر شهر نامهها نوشت واز آن جمله نامهاى به وشق نوشت وأو در جواب نوشت كه : آنچه تو مشاهده كردهاى من نيز ديدم وعنقريب اثر آن ظاهر خواهد شد ؛ ونامهاى نيز به زرقا نوشت كه ملكهء يمن « 1 » واعلم كاهنان آن ديار بود وبه كهانت وسحر بر أهل ديار خود غالب شده بود وديدهء بسيار تندى داشت كه از سه روز راه مىديد چنانكه كسى نزديك خود را ببيند واگر كسى از دشمنانش ارادهء جدال وقتال با أو داشت چند روز پيشتر قوم خود را خبر مىكرد كه فلان دشمن ارادهء شما دارد وايشان تدبير دفع أو مىكردند ، پس سطيح نامه را به صبيح غلام خود داد وبسوى زرقا فرستاد وچون به سه روزهء يمن رسيد زرقا أو را ديد وبه قوم خود گفت كه : سوارهاى مىآيد كه ميان عمامهاش نامهاى مىنمايد ، وبعد از سه روز كه صبيح داخل شد ونامه را به زرقا داد أو گفت : خبري قبيح آورده است صبيح از جانب سطيح وسؤال مىنمايد از نور ساطع وروشنى لامع ، بحقّ پروردگار كعبه كه اين علامت نزديك شدن آجال ويتيم شدن أطفال است واز فرزندان عبد مناف محمد پيغمبر بهم خواهد رسيد بىخلاف . پس در جواب نوشت : آيات وعلامات پيغمبر هاشمي است آنچه نوشتهاى ، چون نامهء مرا بخوانى از خواب غفلت بيدار شو واز تقصير حذر نما وبزودى سفر كن به جانب مكة
--> ( 1 ) . در مصدر « يمامه » ذكر شده است .