العلامة المجلسي
139
حياة القلوب ( فارسي )
هلاك كند ؛ چون ديد كه قريش از خبر أو شاد شدند گفت : واللّه سطوتى به شما بنمايد كه أهل مشرق ومغرب ياد كنند « 1 » . وابن شهرآشوب وصاحب كتاب أنوار وغير ايشان روايت كردهاند كه آمنه گفت : چون نزديك شد ولادت حضرت رسالت پناه صلّى اللّه عليه وآله وسلّم دهشتي بر من غالب شد پس ديدم مرغ سفيدى را كه بال خود را بر دل من كشيد تا خوف از من زايل شد پس زنان ديدم مانند نخل در بلندى كه داخل شدند واز ايشان بوى مشك وعنبر مىشنيدم وجامههاى ملوّن بهشت در بر كرده بودند وبا من سخن مىگفتند وسخنان مىشنيدم كه به سخن آدميان شبيه نبود ودر دستهاى ايشان كاسهها بود از بلور سفيد وشربتهاى بهشت در آن كاسهها بود ، پس گفتند : بياشام اى آمنه از اين شربتها وبشارت باد تو را به بهترين گذشتگان وآيندگان محمد مصطفى صلّى اللّه عليه وآله وسلّم ؛ پس چون از آن شربتها بياشاميدم نوري كه در رويم بود مشتعل گرديد وسراپاى مرا فرو گرفت وديدم چيزى مانند ديباى سفيد كه ميان آسمان وزمين را پر كرده بود وصداى هاتفى را شنيدم كه مىگفت : بگيريد عزيزترين مردم را ومردانى چند ديدم كه در هوا ايستاده بودند وابريقها در دست داشتند ومشرق ومغرب زمين را ديدم وعلمي ديدم از سندس كه بر ياقوت سرخ بسته بودند وبر بأم كعبه نصب كرده بودند وميان آسمان وزمين را پر كرد وچون آن حضرت بيرون آمد رو به كعبه به سجده افتاد ودستها بسوى آسمان بلند كرد وبا حق تعالى مناجاة مىكرد وابرى سفيد ديدم كه از آسمان فرود آمد تا آنكه آن حضرت را فرو گرفت ، پس هاتفى ندا كرد كه : بگردانيد محمد را به مشرق ومغرب زمين ودرياها تا همهء خلايق أو را به نام وصفت وصورت بشناسند ، پس ابر بر طرف شد ديدم آن حضرت را در جامهاى پيچيده از شير سفيدتر ودر زيرش حرير سبزى گستردهاند وسه كليد از مرواريدتر در دست داشت وگويندهاى مىگفت كه : محمد گرفت كليدهاى نصرت وسودمندى وپيغمبرى را ، پس ابر ديگر فرود آمد وآن حضرت را از ديدهء من پنهان كرد زيادة از مرتبهء أول ونداى ديگر شنيدم كه : بگردانيد محمد را به
--> ( 1 ) . كافى 8 / 300 ؛ امالى شيخ طوسي 145 - 146 با كمي تفاوت .