العلامة المجلسي

133

حياة القلوب ( فارسي )

كاشان ، ووادى سماوه كه سألها بود كه كسى آب در آن نديده بود آب در آن جارى شد ، وآتشكدهء فارس كه هزار سال خاموش نشده بود در آن شب خاموش شد ، وداناترين علماى مجوس در آن شب در خواب ديد كه شتر صعبى چند اسبان عربى را مىكشيدند واز دجله گذشتند وداخل بلاد ايشان شدند ، وطاق كسرى از ميانش شكست ودو حصه شد ، وآب دجله شكافته شد ودر قصر أو جارى شد ، ونوري در آن شب از طرف حجاز ظاهر شد ودر عالم منتشر گرديد وپرواز كرد تا به مشرق رسيد ، وتخت هر پادشاه در آن شب سرنگون شده بود ، وجميع پادشاهان در آن روز لآل بودند وسخن نمىتوانستند گفت ، وعلم كاهنان برطرف شد وسحر ساحران باطل شد ، وهر كاهنى كه همزادى داشت كه خبرها به أو مىگفت ميانشان جدائى افتاد ، وقريش در ميان عرب بزرگ شدند وايشان را آل اللّه مىگفتند زيرا ايشان در خانهء خدا بودند . وآمنه عليها السّلام گفت : واللّه كه چون پسرم به زمين رسيد دستها را به زمين گذاشت وسر بسوى آسمان بلند كرد وبه أطراف نظر كرد پس از أو نوري ساطع شد كه همه چيز را روشن كرد وبه سبب آن نور قصرهاى شام را ديدم ودر ميان آن روشنى صدائى شنيدم كه قائلى مىگفت كه : زائيدى بهترين مردم را پس أو را محمد نام كن . وچون آن حضرت را به نزد عبد المطلب آوردند أو را در دامن گذاشت وگفت : حمد مىگويم وشكر مىكنم خداوندى را كه عطا كرد به من اين پسر خوشبو را كه در گهواره بر همهء أطفال سيادت وبزرگى دارد ؛ پس أو را تعويذ نمود به نامهاى أركان كعبه وشعري چند در فضايل آن حضرت فرمود ، ودر آن وقت شيطان در ميان أولاد خود فرياد كرد تا همه نزد أو جمع شدند وگفتند : چه چيز تو را از جا برآورده است اى سيد ما ؟ گفت : واي بر شما ! از أول شب تا حال آسمان وزمين را متغير مىيابم ومىبايد كه حادثهء عظيمى در زمين واقع شده باشد كه تا عيسى عليه السّلام به آسمان رفته است مثل آن واقع نشده است ، پس برويد وبگرديد وتفحّص كنيد كه چه امر غريب حادث شده است . پس متفرق شدند وگرديدند وبرگشتند وگفتند : چيزى نيافتيم . آن ملعون گفت كه : استعلام اين امر كار من است ؛ پس فرو رفت در دنيا وجولان كرد