العلامة المجلسي
114
حياة القلوب ( فارسي )
وأيضا از جرير بن عبد اللّه بجلى منقول است كه گفت : حضرت رسول نامهاى به من داد وبسوى ذو الكلاع حميرى فرستاد ، چون نامه را به أو دادم تعظيم نامهء آن حضرت نمود وتهيه كرده با لشكر عظيمى به خدمت آن حضرت روانه شد ، وچون برگشتيم در اثناى راه به دير راهبى رسيديم وداخل دير شديم ، راهب از ذو الكلاع پرسيد : به كجا مىروى ؟ گفت : به نزد آن پيغمبر مىروم كه در ميان قريش مبعوث شده است واين مرد رسول اوست كه به نزد من فرستاده است . راهب گفت : مىبايد آن پيغمبر از دنيا رحلت نموده باشد . من گفتم : تو از كجا دانستى وفات أو را ؟ گفت : پيش از آنكه داخل دير شويد من كتاب دانيال عليه السّلام را مىخواندم رسيدم به وصف محمد ونعت أو وايّام أو واجل أو ، در آنجا يافتم كه مىبايد در اين ساعت فوت شود . پس ذو الكلاع برگشت ومن به مدينه آمدم وگفتند : آن حضرت در همان روز به عالم قدس رحلت نموده بود « 1 » . ابن شهرآشوب وغير أو روايت كردهاند : كعب بن لوى بن غالب در هر روز جمعه قوم خود را جمع مىكرد ( روز جمعه را قريش « عروبة » مىگفتند وكعب أو را « جمعه » ناميد ) پس خطبه مىخواند ومىگفت : امّا بعد ، بشنويد وياد گيريد وبفهميد وبدانيد شب تار وروز روشن بر شما مىگذرد ، زمين مهد آسايش شماست ، آسمان بناى محكمى است بر سر شما ، كوهها ميخهايند بر روى زمين ، ستارگان نشانههايند براي شما وآيندگان مانند گذشتگان خواهند گذشت ، پس نيكى كنيد با خويشان خود ورعايت كنيد حرمت دامادان خود را وفرزندان خود را تربيت نمائيد ، هرگز ديدهايد مرده به دنيا برگردد يا ميتى از قبر بيرون آيد ؟ بلكه خانهاى ديگر در پيش داريد ، نه چنان است كه شما گمان مىكنيد كه در آخرت زنده نخواهيد شد ، بر شما باد به زينت كردن وتعظيم نمودن حرم خود بدرستى كه در اين زودى پيغمبر كريمى از حرم شما مبعوث خواهد شد كه نام أو محمد خواهد بود
--> ( 1 ) . خرايج 2 / 517 .