العلامة المجلسي

905

حياة القلوب ( فارسي )

مظنّهء چنين گمان بود حق تعالى آن حضرت را تنبيه فرمود كه : چون امرى از من پوشيده نيست پس با داعيان ديگر مخلوط بودن بهتر است از آنكه از ايشان كناره كنى ، يا آنكه شايد به سبب فعل آن حضرت ديگران اين توهّم كرده باشند ، حق تعالى براي تأديب آن حضرت وتعليم ديگران اين امر را بر آن حضرت ظاهر فرموده باشد كه نقل كند به آن جماعت تا آن توهّم از خاطر ايشان بيرون رود ، واللّه تعالى يعلم . وبه سندهاى معتبر از حضرت صادق عليه السّلام منقول است كه : حضرت داود عليه السّلام از حق تعالى سؤال نمود در هر مرافعه كه به نزد أو بياورند حق تعالى آنچه حكم واقع است كه در علم كامل أو هست به أو وحى نمايد كه به آن نحو ميان ايشان حكم نمايد ، پس حق تعالى وحى فرمود كه : اى داود ! مردم تاب اين نمىآورند ومن حكم خواهم كرد از براي تو . پس شخصي آمد تظلّم كرد نزد داود عليه السّلام وبر ديگرى دعوى نمود كه أو بر من ستم كرده است ، حق تعالى وحى فرمود كه : حكم واقع آن است كه بگوئى مدّعى عليه را كه گردن آن كسى را بزند كه بر أو دعوى كرده است ومالهاى أو را به مدّعى عليه بدهى ؛ چون چنين كرد بني إسرائيل به فغان آمدند وگفتند : مردى آمد اظهار كرد كه : بر من ستم شده است ، تو حكم كردى كه ظالم گردن مظلوم را بزند ومالهاى أو را بگيرد ؟ ! پس حضرت داود عليه السّلام دعا كرد كه : پروردگارا ! مرا از اين بليّه نجات ده . حق تعالى وحى فرمود به داود كه : تو از من سؤال كردى من حكم واقع را به تو الهام كنم ، وآن كه پيش تو به دعوى آمده بود پدر مدّعى عليه را كشته بود ومالهاى أو را گرفته بود ومن حكم كردم به قصاص پدر خود أو را بكشد ومالهاى پدر خود را از أو بگيرد ، پدرش در فلان باغ در زير فلان درخت مدفون است برو به آنجا وأو را به نام صدا كن تا تو را جواب گويد واز أو بپرس كه كي أو را كشته است . پس داود عليه السّلام بسيار شاد شد ، به بني إسرائيل گفت : خدا مرا در اين قضية فرج كرامت فرمود . وايشان را با خود برد به زير آن درخت وندا كرد پدر آن مرد را به نامش ، پس صدا از زير آن درخت آمد : لبّيك اى پيغمبر خدا .