العلامة المجلسي

1319

حياة القلوب ( فارسي )

ما هي را به اصلاح آورد ، چون شكمش را شكافت دو مرواريد بزرگ در ميان شكم آن ما هي يافت كه هر دو را به چهل هزار درهم فروخت « 1 » . وبه سند حسن از امام محمد باقر عليه السّلام منقول است كه : يكى از علماى بني إسرائيل را ملائكة در قبر نشانيدند وروحش را به أو برگردانيدند وگفتند : ما مأموريم صد تازيانه از عذاب خدا بر تو بزنيم ، گفت : طاقت ندارم ، پس يك تازيانه كم كردند ، گفت : طاقت ندارم ، همچنين كم مىكردند تا به يك تازيانه رسيد ، گفت : طاقت ندارم ، گفتند : چاره‌اى از آن ندارى ، پرسيد : به چه سبب اين تازيانه را به من مىزنيد ؟ جواب دادند : روزى بىوضو نماز كردى وروزى ديگر به بندهء ضعيف مسكين مظلومى برخوردى كه بر أو ستمى مىشد وبه تو استغاثه كرد وتو به فرياد أو نرسيدى ودفع ضرر از وى نكردى ، پس يك تازيانه بر أو زدند كه قبرش پر از آتش شد « 2 » . واز وهب بن منبه منقول است كه : مردى از بني إسرائيل قصر بسيار رفيع عالي محكمى بنا كرد ، بعد از اتمام آن طعامي پخت وتوانگران را طلبيد وفقرا را نطلبيد ، وهر فقيرى كه مىآمد كه داخل شود منع مىكردند ومىگفتند : اين طعام را براي تو وأمثال تو نساخته‌اند ، پس حق تعالى دو ملك فرستاد بسوى ايشان در زىّ فقرا وبه ايشان نيز چنين گفتند ؛ پس خدا امر فرمود آن دو ملك به زىّ اغنيا بروند ، چون رفتند ايشان را داخل كرده واكرام نموده ودر صدر مجلس جا دادند . پس حق تعالى امر فرمود آن دو ملك را كه آن شهر را وهر كه در آن شهر بود به زمين فرو برند « 3 » . ودر روايت ديگر منقول است كه : صغير وكبير بني إسرائيل با عصا راه مىرفتند تا خيلا وتكبر نكنند در راه رفتن « 4 » .

--> ( 1 ) . قصص الأنبياء راوندى 184 . ( 2 ) . قصص الأنبياء راوندى 184 ؛ ثواب الأعمال وعقاب الأعمال 267 . ( 3 ) . قصص الأنبياء راوندى 184 . ( 4 ) . قصص الأنبياء راوندى 185 .