العلامة المجلسي

1286

حياة القلوب ( فارسي )

أهل دين ذو نواس أو را تحريص كردند كه لشكر ببرد به نجران وايشان را جبر كند بر داخل شدن در دين يهود . چون وارد نجران شد جمع كرد آنها را كه بر دين نصرانيت بودند وبر ايشان عرض كرد دين يهوديت را وايشان ابا كردند ، چون بسيار مبالغه كرد وايشان قبول نكردند نقبها در زمين كند وهيزم بسيار در آنها ريخت وآتش بر آن هيزمها زد ، بعضي را در آن آتش انداخت وبعضي را به شمشير كشت وبعضي را به عقوبتهاى ديگر معذّب ساخت ، پس عدد آنچه از آنها كشت بيست هزار نفر بود ، مردى از ايشان كه أو را « دوس » مىگفتند بر اسبى سوار شد واز ايشان گريخت ، از پى أو تاختند وبه أو نرسيدند ، ذو نواس با لشكرش به صنعا برگشت ، واين آيات اشاره است به اين قصه « 1 » . وبه سند معتبر از حضرت امام محمد باقر عليه السّلام منقول است كه : حضرت أمير المؤمنين عليه السّلام عالم نصارى را كه در نجران بود طلبيد وقصهء أصحاب أخدود را از أو پرسيد ، أو نقل كرد ، حضرت فرمود : چنان نيست كه تو گفتى من تو را خبر مىدهم از قصهء ايشان ، بدرستى كه حق تعالى پيغمبرى فرستاد از أهل حبشه بر أهل حبشه ، پس تكذيب أو كردند وبا أو جنگ كردند وأكثر أصحاب أو را كشتند وأو را با بقيهء أصحاب أو أسير كردند ونقبها در زمين كندند ودر آنها آتش افروختند وگفتند به آنها كه بر دين آن پيغمبر بودند كه : از أو جدا شويد واز دين أو برگرديد وهر كه بر نمىگردد أو را در اين آتش مىاندازيم ؛ وجماعت بسيار از دين أو برگشتند وگروه بسيار را در آتش انداختند تا آنكه زنى آوردند وطفل يك ماهه‌اى در آغوش أو بود پس به أو گفتند : آيا از دين برمىگردى يا تو را در اين آتش مىاندازيم ؟ پس آن زن خواست كه خود را به آتش اندازد ، چون نظرش به پسرش افتاد بر أو رحم كرد ، حق تعالى آن طفل را به سخن آورد وگفت : اى مادر ! مرا وخود را در آتش انداز واللّه كه اين سوختن از براي تحصيل رضاى خدا كم است ، پس آن زن خود را با آن طفل به آتش انداخت « 2 » .

--> ( 1 ) . تفسير قمى 2 / 413 ، ودر آن به جاى « عبد اللّه بن يامن » ، « عبد اللّه بن بريا » آمده است . ( 2 ) . قصص الأنبياء راوندى 246 ؛ مجمع البيان 5 / 465 .