العلامة المجلسي

854

حياة القلوب ( فارسي )

عطا كردم كه نميرند تا نخواهند ، تو كفيل شو از جانب من براي ايشان . پس رسالت الهى را به ايشان رسانيد ، به اين سبب أو را ذو الكفل ناميدند . پس توالد وتناسل در ميان ايشان بسيار شد وآن قدر زياد شدند كه شهرها بر ايشان تنگى كرد وعيش بر ايشان تلخ شد واز بسيارى متأذى شدند وبه تنگ آمدند ، از بشر سؤال كردند كه دعا كند خدا ايشان را به حال أول برگرداند ، پس خدا وحى نمود براي بشر كه : قوم تو نمىدانستند كه آنچه من براي ايشان مصلحت ديده‌ام واختيار كرده‌ام بهتر است از براي ايشان از آنچه خود اختيار كردند . پس ايشان را باز به حال أول برگردانيد كه به اجلهاى خود مىمردند ، به اين سبب روم از همهء طوايف عالم بيشتر شدند « 1 » . مؤلف گويد : اين قصه را ان شاء اللّه در آخر كتاب ايراد خواهيم كرد به عنوان حديث ، امّا در حديث چنان است كه : از پيغمبرى اين سؤال كردند وتعيين آن پيغمبر در آنجا مذكور نيست ، ومسعودى در مروج الذهب گفته است كه : حزقيل والياس وذو الكفل وأيوب عليهم السّلام همه بعد از سليمان عليه السّلام وپيش از حضرت عيسى عليه السّلام بوده‌اند « 2 » ، از آن حديث در باب ذو الكفل چنين ظاهر شد وما موافق مشهور أو را در اين مرتبه ذكر كرديم .

--> ( 1 ) . عرائس المجالس 164 . ( 2 ) . مروج الذهب 1 / 75 .