العلامة المجلسي

1256

حياة القلوب ( فارسي )

مناجاة كرد كه : پروردگارا ! قرين من در بهشت ونظير من در منزلهاى من در آنجا كي خواهد بود ؟ حق تعالى وحى فرمود : متّى پدر يونس قرين ونظير تو خواهد بود . داود عليه السّلام رخصت طلبيد كه به زيارة أو برود ، چون رخصت يافت با سليمان پسر خود به ديدن أو رفتند ، وچون به خانهء أو رسيدند خانهء أو را ديدند كه از سعف « 1 » خرما ساخته بودند ، چون أحوال أو را پرسيدند گفتند : در بازار است ، چون به بازار آمدند واز أحوال أو پرسيدند گفتند : در بازار هيزم‌كشان است ، چون در آن بازار از محلّ أو پرسيدند گفتند : الحال مىآيد ، پس نشستند به انتظار قدوم أو ناگاه ديدند كه أو پيدا شد وبستهء هيزمى بر سر خود گرفته بود ، پس مردم برخاستند واستقبال أو كردند ، پس هيزم را به زمين نهاد وحمد الهى ادا نمود وگفت : كيست بخرد مال طيّب حلالى را به مال طيّب حلالى ؟ پس يك كسى قيمتي گفت وديگرى زياد كرد تا آنكه به يكى از ايشان فروخت ؛ پس داود وسليمان عليهما السّلام پيش آمده وبر أو سلام كردند ، جواب سلام گفت وايشان را تكليف منزل نمود وبه آن زرى كه داشت از قيمت هيزم گندمى يا جوى خريد وبه خانه آورد وآسيا كرد وخمير كرد وآتشى افروخت وخمير را در ميان آتش گذاشت وبا ايشان نشست وبه صحبت داشتن مشغول شد ، چون برخاست ديد نان پخته است آن را گرفت در ميان ظرف چوبى ريزه كرد ونمكى بر أو پاشيد ومطهره‌اى در پهلوى خود گذاشت وبه دو زانو در آمد ولقمه‌اى برداشت وبسم اللّه گفت وبه دهان خود گذاشت ، چون خوب جويد وفرو برد الحمد للّه گفت ، پس باز لقمه‌اى ديگر برداشت وبه همين نحو خورد ، پس آب را برداشت وبسم اللّه گفت وتناول نمود ، چون بر زمين گذاشت گفت : الحمد للّه ، پروردگارا ! كيست كه به أو نعمتي داده باشى مثل آنچه به من عطا كرده‌اى ؟ چشم وگوش وبدن مرا صحيح گردانيده‌اى ومرا قوّت بخشيدى تا رفتم بسوى درختى كه خود نكشته بودم وغمى از براي محافظت آن متحمل نشده بودم وآن را روزى من كردى ، وفرستادى براي من كسى را كه

--> ( 1 ) . سعف : شاخ درخت خرما ، واحدش سعفة است . ( فرهنگ عميد 2 / 1435 ) .