العلامة المجلسي
1252
حياة القلوب ( فارسي )
وتصديق أو كردند ومتابعت أو نمودند « 1 » . ودر حديث معتبر ديگر از آن حضرت منقول است كه : چون قوم يونس عليه السّلام آن حضرت را آزار كردند ، بر ايشان نفرين كرد ، پس خدا وعده نمود كه عذاب بر ايشان نازل كند ، پس روز أول روهاى ايشان زرد شد ، روز دوم روهاى ايشان سياه شد وعذاب خدا نزديك سر ايشان رسيد كه نيزههاى ايشان به آن مىرسيد ، پس جدا كردند فرزندان را از مادران وفرزندان حيوانات را از مادران ايشان وپلاس وجامههاى پشمينه پوشيدند وريسمانها در گردنهاى خود كردند وخاكستر بر سرهاى خود ريختند وهمه به يك صدا ناله به درگاه پروردگار خود بلند كردند وگفتند : ايمان آورديم به خداى يونس ، پس خدا عذاب را از ايشان گردانيد بسوى كوهها آمد ، چون روز ديگر صبح شد يونس را گمان اين بود كه ايشان هلاك شدهاند ، وچون ديد ايشان در عافيتند در غضب شد ورو به دريا رفت وبه كشتى سوار شد كه دو نفر ديگر در آن كشتى بودند ، چون كشتى به ميان دريا رسيد مضطرب شد ، كشتيبان گفت : گريختهاى مىبايد در اين كشتى باشد . يونس عليه السّلام فرمود : منم آن گريخته كه از آقاى خود گريختهام ؛ برخاست كه خود را به دريا اندازد ، چون ديد ما هي عظيمى دهان گشوده است ترسيد وآن دو مرد ديگر بر أو چسبيدند وگفتند : ما دو نفر ديگر هستيم شايد سبب اضطراب كشتى بودن يكى از ما باشد ! پس قرعه افكندند وبه اسم يونس بيرون آمد ، پس سنّت چنان جارى شد كه هرگاه سهام قرعه سه تا باشد خطا نشود . پس آن حضرت خود را به دريا افكند وما هي أو را فرو برد وهفت روز أو را در دريا گردانيد تا آنكه داخل درياى مسجور شد كه قارون را در آنجا عذاب مىكردند ، پس قارون صداى ذكر يونس را شنيد پرسيد از ملكي كه أو را عذاب مىكرد : اين صداى كيست ؟ ملك گفت : صداى يونس است كه خدا أو را در شكم ما هي حبس كرده است .
--> ( 1 ) . تفسير عياشى 2 / 129 ؛ قصص الأنبياء راوندى 251 بطور اختصار .