العلامة المجلسي

1250

حياة القلوب ( فارسي )

چون روز موعود شد روبيل از شهر بيرون رفت به موضعي كه صداى ايشان را مىشنيد وعذاب را مىديد اگر نازل شود ، چون صبح طالع شد آنچه روبيل فرموده بود بعمل آوردند ، وچون آفتاب طلوع كرد باد زرد تيرهء بسيار تندى كه صداى عظيمى داشت وزيد ، وچون باد را ديدند همه به يكباره صدا به گريه وناله وتضرع واستغاثه بلند كردند وتوبه واستغفار كردند ، وأطفال براي طلب مادران خود مىگريستند وأولاد حيوانات براي طلب شير مادران ناله مىكردند وحيوانات براي آب وعلف فرياد مىكردند ، يونس وتنوخا صداى ناله وگريهء ايشان را مىشنيدند ونفرين مىكردند كه خدا عذاب را بر ايشان غليظتر گرداند ، وروبيل صداى ايشان را مىشنيد وعذاب را مىديد ودعا مىكرد كه خدا عذاب را از ايشان برگرداند . چون أول وقت ظهر شد درهاى آسمان گشوده شد وغضب پروردگار بر ايشان ساكن شد ، ورحم فرمود بر ايشان خداوند بخشندهء مهربان ودعاى ايشان را مستجاب وتوبهء ايشان را قبول كرد وگناه ايشان را بخشيد ، ووحى نمود بسوى إسرافيل كه : برو بسوى قوم يونس كه ايشان ناله وتضرع كردند وتوبه واستغفار نمودند ، من بر ايشان رحم كردم وتوبهء ايشان را قبول كردم ومنم خداوند بسيار قبول كنندهء توبه‌ها ومهربان بر بندگان خود ، وزود قبول مىنمايم توبهء بنده‌اى را كه پشيمان گردد از گناهان خود ، وبنده ورسول من يونس از من سؤال نمود كه عذاب بر قوم أو بفرستم ، وفرستادم ، ومن سزاوارترم از همه كس به وفا كردن به وعدهء خود ، ووفا به وعده كردم وعذاب فرستادم ويونس شرط نگرفت از من كه ايشان را هلاك كنم بلكه گفت : عذاب بر ايشان بفرست ، پس برو به زمين وعذاب من كه بر ايشان نازل گرديده است از ايشان بگردان . پس إسرافيل عرض كرد : پروردگارا ! عذاب تو به دوشهاى ايشان رسيده است ونزديك است ايشان را هلاك كند ، تا من برسم هلاك شده‌اند . حق تعالى فرمود : من ملائكة را امر كرده‌ام كه بازدارند عذاب را بر بالاى سر ايشان ونازل نگردانند بر ايشان تا امر من به آنها برسد ، پس اى إسرافيل ! برو وعذاب را از ايشان بگردان بسوى كوهها كه در ناحيهء مجارى چشمه‌ها وسيلها است وذليل گردان به اين