العلامة المجلسي
1229
حياة القلوب ( فارسي )
جاى درختان خوش ميوه درخت خرنوب در آن شهر روئيد ؟ چون حضرت ارميا اين را نقل كرد ، بني إسرائيل خنديدند واستهزاء كردند ، پس شكايت ايشان را به خدا كرد ، حق تعالى وحى كرد بسوى أو كه : بگو به ايشان كه آن شهر بيت المقدس است وآن درختان بنى اسرائيلاند كه دور كرده بودم از ايشان تسلط هر پادشاه جبارى را ، پس فاسد شدند ونافرمانى من كردند ومسلط خواهم كرد بر ايشان در ميان شهر ايشان كسى را كه خونهاى ايشان را بريزد ومالهاى ايشان را بگيرد وهر چند گريه كنند رحم نكنم بر گريهء ايشان ، واگر دعا كنند دعاى ايشان را مستجاب نگردانم ، پس صد سال خراب خواهم كرد شهرهاى ايشان را وبعد از صد سال آبادان خواهم كرد . چون ارميا عليه السّلام وحى حق تعالى را به ايشان نقل كرد ، علما به جزع آمدند وگفتند : يا رسول اللّه ! گناه ما چيست وما عملهاى ايشان را نكردهايم ؟ ! پس بار ديگر در اين باب مناجاة كن با پروردگار خود ؛ پس هفت روز روزه داشت ووحى به أو نرسيد ، پس افطار كرد به لقمهاى وهفت روز ديگر روزه گرفت باز وحى به أو نرسيد ، پس به لقمهاى افطار كرد وهفت روز ديگر روزه داشت ، پس روز بيست ويكم حق تعالى به أو وحى كرد كه : برگرد از آنچه اراده كردهاى ، آيا مىخواهى شفاعت كنى در امرى كه قضاى حتمي من به آن تعلق گرفته است ؟ ! اگر ديگر در اين باب سخن مىگوئى رويت را به عقب برمىگردانم . پس حق تعالى وحى كرد بسوى أو كه : بگو به ايشان كه : گناه شما آن است كه گناه را ديديد وانكار نكرديد . پس خدا بخت نصر را بر ايشان مسلط كرد وبا ايشان كرد آنچه شنيدهاى ؛ پس بخت نصر بسوى ارميا فرستاد كه : شنيدم تو از جانب پروردگار خود ايشان را خبر داده بودى از آنچه من نسبت به ايشان كردم وفايده نبخشيده بود ايشان را ، اگر خواهى نزد من باش با هر كه خواهى واگر خواهى بيرون رو . گفت : بلكه بيرون مىروم . پس آب انگورى وانجيرى براي توشهء خود برداشت ؛ وبه روايت ديگر آب انگورى وشيرى وبيرون رفت ، چون به قدر آنكه چشم كار كند از شهر دور شد ، رو گردانيد به جانب شهر وگفت : چگونه خدا اينها را زنده خواهد كرد بعد از