العلامة المجلسي

1220

حياة القلوب ( فارسي )

سوگند مىخورم كه عزت ايشان را به خوارى وايمنى ايشان را به ترس بدل خواهم كرد واگر مرا دعا كنند أجابت ايشان نخواهم كرد واگر بگريند بر ايشان رحم نخواهم كرد . چون پيغمبر ايشان اين رسالت خدا را به ايشان رسانيد تكذيب أو كردند وگفتند : افتراى بزرگى بر خدا بستى كه دعوى مىكنى خدا مسجدهاى خود را از عبادت خود معطّل خواهد كرد . پس پيغمبر خود را گرفتند وبند كردند ودر زندان افكندند ، پس بخت نصر لشكر كشيد به بلاد ايشان ومحاصره كرد ايشان را هفت ماه تا آنكه فضله وبول خود را مىخوردند ومىآشاميدند ، چون بر ايشان مسلط شد به روش جباران كشت وبر دار كشيد وسوزانيد وبيني وزبان بريد ودندان كند ، وزنان را به رسوائى أسير كرد ، پس به بخت نصر گفتند كه : مردى در ميان ايشان بود ايشان را خبر مىداد از آنچه الحال بر ايشان وارد شد پس أو را متهم كردند وبه زندان افكندند ، پس بخت نصر امر كرد كه حضرت ارميا عليه السّلام را از زندان بيرون آوردند پرسيد كه : تو ايشان را حذر مىفرمودى از آنچه بر ايشان واقع شد ؟ گفت : بلى ، من مىدانستم اين واقعه را وخدا مرا براي اين به رسالت فرستاد بسوى ايشان . بخت نصر گفت : تو را زدند وتكذيب تو كردند ؟ ! گفت : بلى . بخت نصر گفت : بد گروهىاند قومي كه پيغمبر خود را بزنند وتكذيب رسالت پروردگار خود بكنند ، اگر خواهى با من باش تا تو را گرامى دارم واگر خواهى در بلاد خود بمان تا تو را أمان دهم . ارميا گفت : من پيوسته در أمان خدا هستم از روزى كه مرا آفريده است واز أمان أو بيرون نمىروم ، اگر بني إسرائيل نيز از أمان خدا بيرون نمىرفتند از تو نمىترسيدند . پس حضرت ارميا عليه السّلام در جاى خود ماند در زمين إيليا وآن شهر در آن وقت خراب شده بود وبعضي از آن منهدم گرديده بود ، چون شنيدند بقيهء بني إسرائيل جمع شدند بسوى أو وگفتند : شناختيم تو را كه پيغمبر مائي پس نصيحت كن ما را .