العلامة المجلسي

1213

حياة القلوب ( فارسي )

نقب انداخت وآتش بر روى ايشان افروخت ، چون ديد آتش ايشان را نمىسوزاند وبه نزديك ايشان نمىآيد ايشان را در آن نقب محبوس نمود ودرندهء بسيارى در آنجا انداخت وبه هر قسم عذابي ايشان را معذّب گردانيد تا آنكه حق تعالى ايشان را از دست أو نجات داد ، و « أصحاب الأخدود » كه حق تعالى در قرآن ياد فرموده است ايشانند . وچون حق تعالى خواست دانيال را به رحمت خود ببرد امر كرد أو را كه بسپارد نور وحكمت خدا را به فرزندش « مكيخا » وأو را خليفهء خود گرداند « 1 » . به سند حسن بلكه صحيح از حضرت صادق عليه السّلام منقول است كه حضرت أمير المؤمنين عليه السّلام فرمود : دانيال عليه السّلام يتيمى بود كه مادر وپدر نداشت وپيرزالى از بني إسرائيل أو را تربيت كرد وپادشاهى از پادشاهان بني إسرائيل كه در آن زمان بود دو قاضى داشت ، وآن دو قاضى دوستى داشتند ومرد صالحي بود ، وآن مرد صالح زن بسيار جميلهء صالحهء عابده‌اى داشت وآن مرد به نزد پادشاه مىآمد وبا أو سخن مىگفت ، پس روزى پادشاه را احتياج بهم رسيد به شخصي كه أو را براي كارى به جائى بفرستد ، پس به آن دو قاضى گفت : شخصي را اختيار كنيد كه من براي بعضي از أمور خود أو را به جائى بفرستم ، ايشان شوهر آن زن را نشان دادند وپادشاه أو را براي آن كار فرستاد . چون آن مرد روانه مىشد به آن قاضيان سفارش كرد كه : به أحوال زن من برسيد واز أو غافل مباشيد ، پس آن قاضيان مىآمدند به در خانهء دوست خود كه خبر از أحوال زن أو بگيرند ، پس عاشق آن زن شدند وأو را تكليف كردند كه راضى شود به زنا ، وأو ابا كرد ، گفتند : اگر راضى نمىشوى ما نزد پادشاه گواهى مىدهيم كه تو زنا كرده‌اى تا تو را سنگسار كند ! آن زن صالحه گفت : هر چه خواهيد بكنيد ، من به اين عمل راضى نمىشوم ! پس آن دو خائن به نزد پادشاه آمده وگواهى دادند كه آن زن عابده زنا كرده است ، پس اين امر بر پادشاه بسيار عظيم نمود وغم عظيمى بر أو داخل شد چون بسيار به آن زن

--> ( 1 ) . كمال الدين وتمام النعمة 225 ، ودر آن به جاى « مهرويه » ، « قهرويه » آمده است .