العلامة المجلسي
1105
حياة القلوب ( فارسي )
مىكنم ، وآنچه من زنده كردهام ومرا مىميراند وخود باقي است . إبليس گفت : پس توئى آنكه بزرگى پروردگارى تو به مرتبهاى رسيده است كه بر روى آب راه مىروى وقدمت تر نمىشود وبه آب فرو نمىرود ؟ عيسى عليه السّلام گفت : بلكه بزرگى مخصوص خداوندى است كه آب را براي من ذليل كرده است ، واگر خواهد مرا غرق مىكند . إبليس گفت : اى عيسى ! پس توئى آنكه روزى خواهد بود كه آسمانها وزمين وهر چه در آنها است در زير پاى تو باشند وتو بر بالاى همه باشى وتدبير أمور خلايق كنى وروزيهاى مردم را قسمت كنى ؟ پس اين سخن آن لعين بسيار بر حضرت عيسى عظيم نمود ، فرمود : « سبحان اللّه ملء سماواته وارضه ومداد كلماته وزنة عرشه ورضا نفسه » يعنى : « تنزيه مىكنم خدا را از آنچه تو مىگوئى آن قدر كه آسمانهاى خدا وزمين أو پر شوند وبه عدد مدادهائى كه به آنها نويسند علوم نامتناهى أو را به سنگينى عرش أو وآن قدر كه أو راضى شود » . چون إبليس ملعون اين سخن را شنيد بىاختيار به رو دويد تا به درياى اخضر افتاد ، پس زنى از جن بيرون آمد وبر كنار دريا راه مىرفت ناگاه نظرش بر شيطان افتاد كه به سجده افتاده است بر روى سنگ سختى وآب ديدهء نحسش بر روى نجسش جارى است ، پس آن جنّيه ايستاد واز روى تعجب بر أو نظر مىكرد ، پس گفت به أو كه : واي بر تو اى إبليس ! به اين طول دادن سجده چه اميد دارى ؟ گفت : اى زن صالحه دختر مرد صالح ! اميد دارم كه چون خدا مرا براي قسمي كه خورده است به جهنم برد ، به رحمت خود بعد از آن مرا از جهنم بدر آورد « 1 » . وبه سند معتبر از حضرت صادق عليه السّلام منقول است كه : عيسى عليه السّلام بالا رفت بر كوهى در شام كه آن را « أريحا » مىگفتند ، پس إبليس لعين به صورت پادشاه فلسطين به نزد أو آمد گفت : اى روح اللّه ! مردهها را زنده كردى وكور وپيس را شفا دادى ، پس خود را از اين كوه
--> ( 1 ) . امالى شيخ صدوق 170 .